تبليغاتX
سبز سبزم ریشه دارم/ کدوم سبز؟کدوم ریشه؟

سبز سبزم ریشه دارم/ کدوم سبز؟کدوم ریشه؟

ثبت وبلاگ. سید حسن خمینی. داستان هسته ای ایران. لوازم آرایش برتیش. ازدواج موقت. گوگوش مرد؟

امریکا و جهان باید این درس را یاد گرفته باشند که با ایران با زبان تهدید صحبت نکنند
نماینده ایران در آژانس :در واقع امانو مطالب و موانعی را که مربوط به ادعاهای ابعاد محتمل نظامی است که قرار بود درباره ان ها با ایران مذاکره کند را منتشر کرد و دو اشتباه تاریخی هم انجام داده است .
نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی گفت: امریکا و جهان باید این درس را یاد گرفته باشند که با ایران با زبان تهدید صحبت نکنند .
به گزارش واحد مرکزی خبر، علی اصغر سلطانیه درزمینه  گزارش اخیر آژانس درباره برنامه هسته ای ایران وتصویب قطعنامه نهایی برای مقامات ایرانی گفت : در هر حال این یک جلسه معمول شورای حکام بود ولی متاسفانه با اشتباه تاریخی امانو مدیر کل ، به یک فضای توام با چالش و تنش و تقابل بین اعضای آژانس تبدیل شد. در واقع امانو مطالب و موانعی را که مربوط به ادعاهای ابعاد محتمل نظامی است که قرار بود درباره ان ها با ایران مذاکره کند را منتشر کرد و دو اشتباه تاریخی هم انجام داده است .
وی در پاسخ به این سوال که چه زمانی این مدارک به شما داده شد گفت سی اکتبر. وقتی که ما همزمان نامه رسمی عباسی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان اتمی را به ایشان دادیم مبنی بر این که معاون خودشان را می تواند به ایران اعزام کند تا این مطالب را هم بررسی کنیم. همان موقع متوجه شدیم بخشی از این مطالب به رسانه ها درز کرده است و نشر خبر و اطلاعات محرمانه هم باعث شد که موضوع را بررسی کنیم و متوجه شدیم ایشان به طور محرمانه یک کپی از این اطلاعات را نیز به پنج کشور دارنده سلاح هسته ای داده است.

سلطانیه در پاسخ به این سوال که شما در این نامه انتقادی اخیر مسئله را مطرح کردید یا به گزارش جواب داده اید گفت نه .ببینید ما در نامه ای که نوشتیم اعلام آمادگی کردیم به عنوان یک مصالحه بزرگ و به نشان دادن حسن نظر و شفافیت کارمان مبنی بر این که اگر چه هیچ سندی تا به حال به ما تحویل داده نشده است و سالها هم بحث ادعاهای ابعاد نظامی هم مطرح می شود ولی این آمادگی را داریم که معاون مدیر کل به ایران بیاید و مطالب و مدارک را با خودش بیاورد و ما حاضریم بحث و ابهامات را رفع کنیم که فعالیت های مان کاملا صلح آمیز است. به عوض استقبال از این کار ، امانو که در واشنگتن بود اعلام کرد من اکنون اعزام نمی کنم و موافقت نکرد این تیم به ایران اعزام شود.

مجری شبکه یورو نیوز گفت اما دبیر کل آژانس هم اعلام کرده است که از سال 2008 که یک سری از این گزارش ها و استدلاتی به وجود آمده است اتفاقی افتاده و ان این است که جمهوری اسلامی ایران اجازه نداده است از تمام تاسیسات هسته ای اش بازرسی به عمل بیاید ‌آیا این مسئله صحت دارد؟
وی در پاسخ گفت اگر اجازه بدهید موضوع ها هم با هم متفاوت است ببینید در رابطه با بازدیدهایی که باید از تاسیسات هسته ای انجام بشود به طور مستمر هم انجام می شود و در گزارشی امانو هم کاملا به صراحت اعلام کرده است همه چیز تحت کنترل و از جمله غنی سازی در نطنز در فوردو در اصفهان و در یوسیوف و اراک تحت کنترل است اما نکته دوم هم بخش دومی است که مربوط به ادعاها واتهاماتی که ایران می خواسته است قبل از دو هزار و سه مطالعاتی هم بکند که این مطالعات در واقع در جهت فعالیت های سلاح های هسته ای است که ما این ادعاها را قبلا هم مطرح کردیم که اولین انتظاری که داریم این است که باید مدارک به ما داده شود .چه طور ایران باید از خودش دفاع کند بدون این که هیچ گونه مدرکی تحویل داده شود که آقای البرادعی صادقانه و با جدیت این موضوع را پیگیری و در گزارش انتقاد کرد از امریکا که اگر ادعایی بر علیه ایران دارید چرا اجازه نمی دهید که این مدارک در واقع تحویل ایران شود.
سلطانیه افزود البرادعی نکته دومی که مطرح کرد گفت مطالبی که امریکایی ها هم به ما دادند فاقد اصالت است و این ها موضوع بسیار مهمی بوده است .در این مطالب هیچ بحثی از مواد هسته ای نیست .
وی افزود این سوالات را مطرح کردند .امانو از موقعی که سر کار آمده است کلیه این مطالب را که نتیجه بازرسی ها و بررسی ها بوده ، حذف کرده است.
وی افزود نکته بسیار مهم این جاست . آن مطالبی که امانو در این جا هم منتشر کرد قبل از این که منتقل شود ، امریکایی ها یا اسرائیلی ها خیلی تبلیغ کرده بودند که یک خبرها و اطلاعات بسیار مهمی را آمانو منتشر خواهد کرد اما وقتی منتشر شد در واقع همه متعجب شدند که چیزی که ایجاد تعجب کند وجود ندارد .
به همین دلیل نمی توانستند بر اساس این گزارش قطعنامه خیلی شدیدی تهیه کنند ضمن آن که به دلیل این دو تا تخلف آمانو و بسیج تمام کشورهای عدم تعهد که هم در بیانیه و هم در ملاقات سفرای عدم تعهد یعنی سفیر مصر ، بنده و سفیر کوبا در ملاقات رسمی با آمانو اعتراض کردیم. همه این ها باعث شد این قطعنامه هم نتواند قطعنامه مورد انتظار امریکا باشد و علی رغم هم تلاش هایی که کرد حتی اجماع را هم نتوانست بیاورد و این قطعنامه با اجماع هم تصویب نشد و تنها از ایران خواسته شد به همکاری ها ادامه دهد. در هر حال در نامه ای که به امانو نوشتم صراحتا اعلام کردم این اطلاعات محرمانه ادعایی را در گزارش علنی منتشر کرده است که شامل اسامی افراد یا اماکن هستند و این با توجه به تجربه تلخ ایران در ترور دانشمندان هسته ای اش در واقع تهدیدی است برای جان افراد و خانواده های شان و ما امانو را مسئول هر نوع عواقبی در این رابطه می دانیم.
نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی در پاسخ به این سوال که ایا مدارک و شواهدی هم دارید که به سازمان هایی بین المللی عرضه کنید گفت بله. در رابطه با اتهامات مطرح شده ما اسناد و مدارک داشتیم و ارائه کردیم .در رابطه با این که در ترور دانشمندان هسته ای رژیم صهیونیستی دخالت داشته است در اعترافاتی که از کسانی که دستگیر شدند مشخص شده است .آن چه که مسلم است ما این موضوع را به صورت جدی پیگیری خواهیم کرد. امروز موضوع ایران است ، فردا هم ممکن است کشور دیگری باشد اما نکته ای که الان مطرح است این است که ما چه عکس العملی نسبت به این قطعنامه خواهیم داشت. ما کماکان به عنوان یک کشور مسئول مطابق تعهدمان به ان پی تی و قرارداد همکاری و قرارداد پادمان اقدام می کنیم و کماکان بازرسی های طبق معمول هم انجام خواهد شد.
مجری این شبکه گفت به نظر شما راه حل نهایی برای حل موضوع هسته ای ایران چیست و باید به چه طریقی رفتار کرد؟
سلطانیه گفت البته شما می دانید موضوع فنی و تخصصی که باید در آژانس مطرح و حرفه ای هم برخورد شود ،سیاسی شده است و با انگیزه های سیاسی این موضوع را به شورای امنیت منعکس کردند که این اقدام یک بعد سیاسی بیشتری داده و موضوع پیچیده تر شده است.
وی افزود ما هیچ نوع وقفه ای در کار بازرسی های معمولی که از تاسیسات داریم ایجاد نخواهد شد .بازرسان طبق معمول کارخودشان را ادامه خواهند داد و دوربین ها بیست و چهار ساعته کار خودشان را انجام می دهند و همه چیز هم تحت کنترل آژانس است به صراحت هم عرض می کنم جمهوری اسلامی ایران هیچ گاه تهدیدی برای هیچ جای دنیا هم نبوده است ما اصولا در فرهنگ مان به عنوان کشوری با هزاران سال تمدن همیشه خواستار گفت وگو و تعامل بودیم. من امروز در سخنرانی مان یک پیام خیلی مهمی دادم که این که اگر به یک ایرانی بگویید که تو باید این کار را انجام بدهی جواب اش نه است با صدای بلند ولی اگر از یک ایرانی خواهش کنی که این کار را انجام بده جواب مثبت است یا تلاش خواهد کرد. بنابر این امریکای و اروپا و یا همه کشورهای باید این درس را یاد گرفته باشند که با ما با زبان تهدید صحبت نکنند ما اهل مذاکره و گفت وگو و تعامل هستیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

دوران فرافكني از طريق اتهام زني به سر رسيده است 
 اشاره: خبرگزاري هاي غربي اعلام كردند كه دو ايراني به اتهام دست داشتن در توطئه بمب گذاري در خاك آمريكا و تلاش براي ترور سفير عربستان در اين كشور دستگير شدند. بنا بر گزارش هاي منتشر شده از سوي خبرگزاري هاي غربي، وزير دادگستري و رئيس اف بي آي آمريكا مدعي شدند كه اين دو ايراني دستگير شده «منصور ارباب سيار» و «غلام شكوري» نام داشته و با سپاه قدس ايران ارتباط دارند.

¤ اين سناريو چيست و آمريكايي ها چه اهدافي را دنبال مي كنند؟
براي درك درست از سناريوي آمريكا به سه مطلب بايد توجه داشت. مطلب اول به شرايط كنوني آمريكا برمي گردد. اكنون آمريكايي ها با اوج گرفتن جنبش ضدسرمايه داري و پيوستن صدها نهاد و گروه هاي مختلف سياسي به اين جنبش از درون دچار بحران شده اند. جنبش وال استريت به بيش از يك هزار شهر آمريكا كشيده شده و روزبه روز بر عمق اعتراضات مردمي نسبت به نظام سرمايه داري و بي عدالتي ها در اين كشور افزوده مي شود. مطلب دوم مربوط به متحدان آمريكا در خاورميانه است. با بيداري اسلامي در خاورميانه، نظام هاي سياسي مستبد و وابسته به غرب و به ويژه آمريكا، يكي پس از ديگري در حال فرو ريختن هستند. اكنون نظام هاي باقي مانده عربي از يك طرف و رژيم صهيونيستي از طرف ديگر در فضاي جديد خاورميانه به شدت متزلزل شده اند و آينده اي نامشخص دارند. روند اين تحولات براي كشورهاي متحد غرب در منطقه به شدت نگران كننده شده است و آنان نسبت به آينده سياسي خود احساس خطر جدي دارند. مطلب سوم به موقعيت جمهوري اسلامي ايران برمي گردد؛ موقعيتي كه روزبه روز در حال ارتقا است. در حالي كه غرب دچار بحران شده و كشورهاي همسو با غرب در خاورميانه در مسير فروپاشي قرار دارند، ايران اسلامي داراي ثبات بوده و با پيشرفت هاي صورت گرفته و در حال انجام، نقش منطقه اي و بين المللي ايران در حال تقويت شدن است. بديهي است كه در چنين شرايط و وضعيتي، آمريكايي ها به دنبال برهم زدن اين روندها باشند. توطئه اي كه در قالب يك سناريو و بر اساس جعل و ساختن خبري مبني بر دستگيري دو ايراني كه به دنبال بمب گذاري و ترور سفير عربستان در خاك آمريكا بوده اند، طراحي شده، مي خواهد اين روندها را تغيير دهد.اولين هدف آمريكايي ها اين است كه از اين طريق مي خواهند به افكار عمومي در آمريكا القا كنند كه اكنون خطر اصلي ايران است كه مي خواهد امنيت كشورشان را با اقدامات تروريستي به خطر اندازد. تصور سياستگذاران آمريكا اين است كه با اين سناريو مي توانند جنبش وال استريت را از حركت بازداشته و فشارهاي اين جنبش عليه دولت آمريكا را به بهانه تأمين منافع و امنيت ملي آمريكا به خارج منتقل كنند.هدف دوم راه انداختن فاز جديد پروژه ايران هراسي هستند. آنها با اين اقدام درصددند متحدان خود در منطقه را عليه ايران بسيج كرده تا بتوانند فشارهاي بيشتري بر ايران وارد سازند و اما سومين هدف ايجاد شرايط و فضاي جديد براي ايجاد فشار بيشتر به جمهوري اسلامي ايران است. آمريكايي ها با طرح اين مسئله و بسيج كردن رسانه هاي خود براي پردازش اين خبر، به دنبال تهديد نمايي از ايران براي امنيت جهان هستند و مي خواهند از رهگذر تهديدسازي ايران براي امنيت جهان، يك اجماع جهاني را عليه ايران شكل دهند.

¤ آيا آمريكايي ها با اين ترفند جديد مي توانند به اهداف موردنظر دست يابند؟
به نظر مي رسد اين سناريو با توجه به شرايط داخلي آمريكا از روي استيصال و با عجله و به صورت ناشيانه طراحي شده و بر همين اساس از هم اكنون شكست آن قابل پيش بيني است. جالب است كه بدانيم پس از انتشار اين خبر و جنجال رسانه هاي غربي بر روي آن، اولين كساني كه به ديده ترديد به آن نگريسته و علامت سوال روي آن قرار دادند، خود كارشناسان و صاحب نظران آمريكايي بودند. اولين سوالي كه بسياري از كارشناسان مطرح مي كنند اين است كه ايران با ترور سفير عربستان در خاك آمريكا دنبال چه نفعي بوده است؟ در اين شرايط نبود يك پاسخ منطقي براي اين سوال، اصل ماجرا را هوا كرده است. به عنوان نمونه و در همين راستا، «جك رايس» مأمور سابق سيا و وكيل دادگستري، توجيه واشنگتن درباره نقش ايران در ترور سفير عربستان را غيرمنطقي اعلام كرد و گفت: «مشكلي كه درباره اين استدلال وجود دارد اين است كه نگفته اين مسئله چه نفعي براي ايران دارد؟» همچنين روزنامه «نيويورك تايمز» در گزارشي نوشت: «تحليلگران بعيد مي دانند كه سپاه قدس در انجام عمليات تروريستي در خاك آمريكا دست داشته باشد.» بر همين اساس برخي از كارشناسان آمريكايي به دولتمردان اين كشور توصيه مي كنند براي جلوگيري از آبروريزي بيشتر، به اين موضوع نه تنها ديگر دامن نزنند، بلكه از آن عقب نشيني كنند. آقاي «رابرت بائر» مأمور سابق سيا (CIA) در اظهاراتي صريح تأكيد مي كند كه توطئه اي كه آمريكا از آن صحبت مي كند، نمي تواند كار ايران باشد.
وي كه در مصاحبه با پايگاه اينترنتي « اي بي سي نيوز» نسبت به اين موضوع واكنش نشان داد در بخشي از سخنان خود از دولت اوباما مي خواهد تا از موضوع خود عقب نشيني كند و يك كانال ديپلماتيك با ايران ايجاد كند وگرنه بازنده اين معركه خود آمريكا خواهد بود. با توجه به مجموعه مسائل مي توان گفت آمريكايي ها با چشم بستن بر واقعيات، اين سناريو را طراحي و بخش هايي از آن را اجرا كردند. اين سناريو در عمل نتيجه نخواهد داد، چرا كه اساساً دوران فرافكني آمريكايي ها از طريق اتهام زني به ديگران پايان يافته است. آمريكايي ها با اين قبيل سناريوها، هرگز نمي توانند روندهاي جاري در سه موضوع؛ تشديد جنبش ضدسرمايه داري وال استريت، تزلزل روزافزون در رژيم هاي پوسيده و وابسته به غرب در خاورميانه و روند قدرت يابي روزافزون جمهوري اسلامي در منطقه و جهان را تغيير دهند.

¤ واكنش مسئولان جمهوري اسلامي به ترفند كاخ سفيد
پاسخ ها خيلي صريح و شفاف و از موضع فعال بود. جمهوري اسلامي كه داراي يك نظام ديني است و خود قرباني تروريسم بوده، همواره تروريسم را محكوم كرده و از اساس با اين قبيل مسائل مشكل مبنايي داشته و بر همين اساس مسئولان جمهوري اسلامي، اقدام كاخ سفيد را يك سناريو و يك توطئه دانسته و آن را به شدت محكوم كردند. نماينده ايران در سازمان ملل جناب آقاي محمد خزاعي طي نامه اي مواضع صريح و قاطع جمهوري اسلامي درخصوص اين اقدام سياسي دولتمردان آمريكايي را به آقاي «بان كي مون» اعلام و درخواست كرد تا اين نامه به عنوان سند مجمع عمومي و شوراي امنيت سازمان ملل منتشر شود. ديگر مسئولان كشور نيز مواضع صريح اتخاذ كرده و در همه اين مواضع، اين اتفاق نظر وجود دارد كه آمريكايي هاي گرفتار بحران داخلي شده، به دنبال فرافكني از طريق اتهام زني به ايران هستند.

¤ آمريكايي ها به دنبال اين اتهام زني چه اقدامات عملي ممكن است انجام دهند؟
از نوع و چگونگي بسيج شدن رسانه هاي غربي براي پوشش دادن به اين خبر جعلي و ساختگي، مي توان دريافت كرد كه آمريكايي ها به دنبال زمينه سازي براي مجموعه اي از اقدامات هستند. پس از طرح اين اتهام عليه تهران، اخبار ايران در صدر رسانه هاي جهان قرار گرفت. از بين 50 رسانه اصلي دنيا، بيش از 40 رسانه اين خبر را در صدر اخبار خودشان قرار دادند. از 32 رسانه اصلي آمريكا حدود 30 رسانه اين خبر را در صدر اخبارشان و مورد بررسي قرار دادند. در يك چنين فضاي پرالتهاب رسانه اي نسبت به اين موضوع، مقام هاي آمريكايي شديدترين حملات لفظي را متوجه ايران كردند. به عنوان مثال خانم هيلاري كلينتون، وزير خارجه اوباما گفت كه كشف ارتباط ايران با توطئه ترور سفير عربستان در واشنگتن، تهران را منزوي و اتحاد امنيتي در خليج فارس را تقويت مي كند و تحريك كننده اعمال تحريم هاي بيشتر عليه منافع ايران خواهد بود. دقت در سخنان وزير امورخارجه آمريكا نشان مي دهد كه آنها به دنبال چه نوع اقداماتي هستند.

¤ آيا گزينه نظامي هم در سناريوي آمريكايي ها لحاظ شده است؟
آمريكايي ها در قبال ايران همواره بر اين نكته تأكيد كرده و آن را به طرق مختلف هم تكرار كرده اند كه همه گزينه ها و از جمله گزينه نظامي روي ميز قرار دارد. در اين داستان نيز اين جمله آمريكايي ها از زبان برخي از آنها تكرار شد. در فاصله كمتر از 12 ساعت از طرح موضوع و رسانه اي شدن اين خبر جعلي، آقاي «جوزف بايدن» معاون اوباما گفت كه ايران بايد در اين زمينه پاسخگو باشد و براي پاسخگو كردن ايران هيچ گزينه اي از دستور كار خارج نيست! صريح ترين موضع در اين راستا را «پيتركينگ» نماينده جمهوريخواهان در مجلس نمايندگان و رئيس كميته امنيت داخلي مجلس نمايندگان آمريكا در يك گفت وگوي كوتاه با سي ان ان اتخاذ كرد. وي در اين صحبت كوتاه پنج دقيقه اي پنج بار از لفظ «اقدام جنگي» درباره ايران استفاده كرد و گفت: اين اقدام تهران در خاك آمريكا اعلان جنگ است و واشنگتن در برخورد با ايران نبايد هيچ گزينه اي را از دستور كار خارج كند.

¤ موضع جمهوري اسلامي در قبال تهديدات نظامي آمريكا چگونه است؟
مسئولان جمهوري اسلامي و به ويژه فرمانده معظم كل قوا حضرت آيت الله العظمي امام خامنه اي(مدظله العالي) طي سال هاي گذشته در قبال تهديدات نظامي آمريكا، صريح ترين مواضع را اتخاذ كرده و اعلام داشته اند پاسخ ملت ايران به هر نوع تجاوزي كوبنده، قاطع و پشيمان كننده خواهد بود. نسبت به اين تهديدات جديد نيز مقام معظم فرماندهي كل قوا در جمع يگان هاي نيروهاي مسلح مستقر در كرمانشاه با بيان اينكه تكرار شيوه هاي ابلهانه و بي خاصيت سياستگذاران درمانده و پريشان غربي براي «ايران هراسي» باز هم نتيجه نخواهد داشت و بار ديگر طعم تلخ شكست را خواهند چشيد، فرمودند: «ملت ايران به دنيا ثابت كرده كه تهاجم به جمهوري اسلامي ايران پرهزينه است.» نكته بسيار مهم شرايط و فضاي حاكم بر منطقه است كه آمريكايي ها اگر درك درستي از آن داشتند، اينگونه با ادبيات تهديد نسبت به ايران سخن نمي گفتند. قبل از اين تحولات جديد در منطقه كه ناشي از بيداري اسلامي است، جمهوري اسلامي از قدرت دفاعي در سطح بازدارندگي برخوردار بود و اين تحولات موقعيت جمهوري اسلامي ايران را از هر جهت به ويژه در بعد قدرت دفاعي و خنثي سازي هر نوع تهديد نظامي ارتقا بخشيده است. البته معتقديم كه اين واقعيت ها خيلي هم از نظر آمريكايي ها پنهان نيست و هر از چندي خود آنها به اين واقعيات اعتراف دارند. پس از جنجال تبليغاتي اخير كاخ سفيد عليه ايران، نيويورك تايمز طي گزارشي تحليلي نوشت: «هدف اتهامات آمريكا، تخريب چهره ايران در نزد كشورهاي دوست است، اما تركيب سخن گفتن تند و عملكرد احتياط آميز نشانگر نداشتن گزينه براي دشمني است. دست اوباما براي ضربه زدن به ايران بسته است.» بدون ترديد اين دست بسته بودن اوباما براي ضربه زدن به ايران، به خاطر توانايي ها و ظرفيت هاي بالاي جمهوري اسلامي در حوزه هاي گوناگون براي مات كردن آمريكا در يك رويارويي احتمالي مي باشد.

¤ به چه دليل آمريكايي ها در اين اتهام زني به ايران، سپاه را هدف قرار داده اند؟
مدتي است كه آمريكايي ها سه پروژه اسلام هراسي، ايران هراسي و سپاه هراسي را در امتداد هم دنبال كرده و به پيش مي برند. بر همين اساس در اين سناريو نيز وقتي بر روي ايران هراسي تمركز كردند، در امتداد آن سپاه را نشانه رفته و افراد دستگير شده را وابسته به سپاه معرفي كردند كه امري خلاف واقع است.


برگرفته از مصاحبه کارشناس ارشد مسائل سیاسی دکتر جوانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

تصاعد بحران برای حل بحران‌های متصاعد/رسول سنائی راد
نکته جالب‌ اينجاست كه يكي از دو نفر ايراني بازداشت شده ، 10 سال قبل، به اتهام سرقت دستگير و محكوم به زندان شده و چنين سابقه‌اي به آن معنا است كه فرد مورد ادعا يك مجرم سابقه‌دار است و آمادگي هر نوع همكاري به نفع سناريوي طراحي شده را دارد و ... 
   متهم ساختن جمهوري اسلامي به طرح‌ريزي اقدامات تروريستي در آمريكا، با ترور سفير عربستان سعودي و انفجار سفارت‌خانه‌هاي رژيم صهيونيستی و عربستان سعودي كه حتي رئيس اف‌بي‌آي آن را مثل فيلمنامه‌هاي هاليوودي دانسته، از سناريوي جنگ رواني و تبليغاتي جديدي عليه جمهوري اسلامي و استفاده از راهبرد ايران‌هراسي براي دستيابي به اهداف چند منظوره خبر مي‌دهد كه البته به شكل شتاب‌زده و ناشيانه‌اي به اجرا در آمده است.
بر اساس ادعاهاي مطرح شده از سوي مقامات آمريكايي، با دستگيري دو نفر ايراني و بازداشت آن‌ها، دستگاه‌هاي امنيتي و پليسي آمريكا موفق شده‌اند يك طرح تروريستي را كه به گمان مقامات آمريكا قرار بوده توسط اين دو نفر و با همكاري كارتل‌ها و باندهاي مواد مخدر مكزيك به اجرا درآيد،خنثي کنند. به‌دنبال اين ادعاها، موج خبري شديدي به راه افتاده و رسانه‌ها و افكار عمومي را در سطوح گسترده‌اي به خود مشغول داشته و براي تكميل و استمرار آن، مقامات سياسي نيز ورود كرده و نه‌تنها وزير خارجه‌ آمريكا ارسال پيام روشني براي تهران و منزوي ساختن جمهوري اسلامي مطرح كرده بلكه اوباما نيز تماس‌هايي براي پيگيري ماجرا داشته است.
اما نکته جالب‌ اينجاست كه يكي از دو نفر ايراني بازداشت شده كه تمامي اين ادعاها به استناد دستگيري آنان، به سپاه قدس منتسب شده، 10 سال قبل، به اتهام سرقت دستگير و محكوم به زندان شده و ظاهراً داراي تابعيت آمريكا و مقيم آن كشور است. چنين سابقه‌اي به آن معنا است كه فرد مورد ادعا يك مجرم سابقه‌دار است كه آمادگي هر نوع همكاري به نفع سناريوي طراحي شده را دارد و مي‌تواند بخشي از اين فيلمنامه را هر طور كه كارگردانان اين سناريو تعريف كرده‌اند، بازي کند.
علاوه بر اين، برخي از نشانگان ديگر كه مصنوعي و نمايشي بودن اين ادعاها را نه به احتمال كه به يقين نزديك مي‌نمايد عبارتند از:
1- همزماني طرح اين سناريو با جنبش مردمي وال‌استريت كه حتي به سناي آمريكا كشيده شده و اقشار و گروه‌هاي مختلف به آن پيوسته و به‌تدريج در حال تبديل به يك سونامي اجتماعي عليه نظام سرمايه‌داري آمريكا است؛ پديده‌اي كه در پيوند با بحران مزمن اقتصادي مي‌تواند پايه‌هاي حكومت ليبرال سرمايه‌داري آمريكا را به لرزه اندازد.
2- مشاركت دادن كشورهاي عربستان سعودي و رژيم صهيونيستی كه هر دو، لاي منگنه خيزش‌هاي اسلامي‌خاورميانه گير افتاده و با نگراني از آينده خويش، جمهوري اسلامي را الهام بخش بيداري‌اسلامي و بروز مشكلات خويش دانسته‌اند و نتيجه‌ اين شرايط را به نفع جمهوري اسلامي و عليه خويش مي‌دانند.
3- بي‌اعتنايي جمهوري اسلامي به درخواست آمريكا براي ايجاد خط تماس مستقيم به بهانه ‌جلوگيری از برخورد و تنش بين يگان‌هاي نظامي دو طرف در خليج‌فارس كه مطرح شدن آن حتي نگراني عربستان سعودي را هم به‌دنبال داشت؛ به عبارتي نتيجه نگرفتن آمريكا از اقدامي كه هزينه‌ آن، بي‌اعتمادي سعودي‌ها به ادامه حمايت آمريكايي‌ها از آن‌ها در شرايط بحراني بود.
4- محتمل بودن خروج مذاكرات هسته‌اي جمهوري اسلامي از بن‌بست با پيگيري طرح گام‌به‌گام روس‌ها و همچنين لوث شدن تحريم‌ها با خارج شدن اسم چند نفر از مسئولان ايراني از ليست تحريم اتحاديه اروپا كه نوعي شكست براي آمريكا و بي‌نتيجه بودن اقدامات آن‌ها به حساب مي‌آيد.
با توجه به چنين وضعيتي، مي‌توان ادعاهاي اعلامي توسط دادستاني آمريكا و تلاش ساير مقامات آمريكايي براي دامن زدن به ابعاد و شدت آن را سناريوي تصاعد بحران براي حل بحران به حساب آورد، كه البته به صورت شتاب‌زده و ناشيانه‌اي طراحي شده و به اجرا در آمده است و به عبارت تحليل‌گران‌آمريكايي، اين سناريو يک فيلمنامه ضعيف هاليوودي است؛ سناريويي كه براي سرگرمي افكار عمومي در داخل آمريكا و دل مشغولي و فريب سران رياض و شايد هم تحريك آن‌ها كاربرد داشته و ابزاري براي فضاسازي فشار عليه جمهوري اسلامي گردد؛ اما اين سناريو از ضعف و موقعيت دشوار آمريكايي‌ها نيز حكايت مي‌کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

كدام حقوق، كدام بشر؟! /حسين بك وردى 
    موضوع «حقوق بشر در ايران»، پروژه جديدي است كه مثلث صهيونيسم، كشورهاي غربي و ضد انقلاب در چند ماه اخير آن را كليد زده اند. تشكيل شوراي حقوق بشر و تعيين گزارشگر ويژه براي ايران و مقدمه سازي براي ارسال آن به تهران از جمله طرح هاي مشتركي بود كه توسط ضد انقلاب ناكام فتنه88 و ...

مقدمه
سنگ اندازي دشمنان ملت ايران و ماجراي دشمني و ايجاد مشكل بر سر راه انقلاب اسلامي ايران، قصه ديرينه اي است كه به صورت سريالي ادامه دارد و هر روز به شكلي انجام مي شود. اگر از اول پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا به حال مروري بر تحولات انقلاب و مشكلات پيش روي آن داشته باشيم به ليست بلندي از اين عداوت ها مي رسيم كه نشانگر عمق كينه آنها نسبت به اين نظام الهي و مردمي است؛ترتيب دادن چندين كودتا، مسئله تحريك قوميت ها و شورش عليه نظام نوپاي اسلامي، جاسوسي از طريق امكانات و ظرفيت هاي ديپلماتيك و سفارتخانه ها، تحريك رژيم بعثي عراق و پشتيباني از آن در يك جنگ تحميلي و نابرابر به مدت هشت سال، بلوكه و مسدودكردن حساب ها و دارايي هايي كه متعلق به ملت ايران است، ماجراي گوادلوپ1و2، دادگاه «ميكونوس»، تحريك و تشويق امارات براي ادعا در مورد مالكيت جزاير سه گانه ايراني، اتهام كمك و پشتيباني از طالبان و القاعده به ايران، طراحي و سازماندهي آشوب ها و كودتاي مخملي و انقلاب رنگي در ايران (سال هاي 87 و88)، حمايت از آشوبگران و مخالفان جمهوري اسلامي ايران، تحريم مقامات لشكري و كشوري جمهوري اسلامي ايران پس از ناكامي فتنه88 (ليست32نفره)، اختصاص بودجه هاي كلان براي براندازي و تغيير نظام سياسي ايران در كنگره آمريكا، جنجال در مورد برنامه صلح آميز هسته اي ايران و خارج كردن روند آن از مسير حقوقي و فني به مسير سياسي و امنيتي، طراحي و اجراي ترور دانشمندان هسته اي، علوم بنيادي و استراتژيك ايران، حمايت مالي و سياسي از منافقين و استفاده ابزاري از آنها در مقابله با ايران (جاسوسي و ترور)، اعلام و اعمال تحريم هاي گسترده به بهانه برنامه هسته اي ايران، تحريم اشخاص حقيقي و حقوقي در رابطه با پرونده هسته اي، تلاش براي اخلال در سيستم هاي فني هسته اي ايران (ويروس استاكس نت)، ايران هراسي و امنيتي كردن فضاي منطقه با تهديد نشان دادن جمهوري اسلامي ايران، گرفتن انگشت اتهام به طرف ايران و دادن نسبت دخالت در امور كشورهاي ديگر! و ...اين ها گوشه اي از سوابق و پرونده هاي سياه دشمنان انقلاب اسلامي ايران از جمله شيطان بزرگ، آمريكاست كه با استفاده و همراهي ناتوي نظامي و فرهنگي و به راه انداختن جنگ سخت(هشت ساله)، جنگ نيمه سخت (تحريم ها و محدوديت ها) و جنگ نرم عليه نظام جمهوري اسلامي ايران (راه اندازي شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي)، به دنبال دستيابي به اهداف شوم و پليد خود بوده است.پس از اين كه توطئه «انحراف برنامه هسته اي ايران» به نتيجه نرسيد و جمهوري اسلامي ايران از حقوق حقه خود دفاع و با تمام قدرت نقشه هاي دشمنان را نقش بر آب كرد و آن را به مسير فني و حقوقي آن بازگرداند، توطئه ديگري در قالب «فتنه» عليه نظام جمهوري اسلامي اجرا شد كه مانند «جنگ احزاب»، تمام دشمنان جمهوري اسلامي ايران در جبهه مقابل نظام قرار گرفتند (تمام كفر در برابر تمام اسلام)، به طوري كه در داخل نظام براي عده اي خواص بي بصيرت تشخيص دوست و دشمن مشكل شد. اكنون كه پس از دو سال كه نقشه دشمنان خارجي و پياده نظام آنها در داخل، به همت پيروي از رهنمودهاي مقام عظماي ولايت و جانفشاني مردم ولايتمدار خنثي شده است، دشمنان كور اين نظام الهي جبهه ديگري را گشوده اند.
موضوع «حقوق بشر در ايران»، پروژه جديدي است كه مثلث صهيونيسم، كشورهاي غربي و ضد انقلاب در چند ماه اخير آن را كليد زده اند. تشكيل شوراي حقوق بشر و تعيين گزارشگر ويژه براي ايران و مقدمه سازي براي ارسال آن به تهران از جمله طرح هاي مشتركي بود كه توسط ضد انقلاب ناكام فتنه88 و تلاش هاي مذبوحانه ايالات متحده انجام گرفت. در راستاي اين پروژه، شوراي حقوق بشر در آخرين روز از اجلاس هفدهم خود، «احمد شهيد» وزير امورخارجه سابق مالديو را به عنوان گزارشگر ويژه «وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران» منصوب كرد.تعيين گزارشگر ويژه بر اساس قطعنامه اي بود كه فروردين ماه امسال در شورا به تصويب رسيد. در اين قطعنامه كه با رأي مثبت 22 عضو، منفي هفت و همچنين ممتنع 14 عضو شورا به تصويب رسيد، شوراي حقوق بشر؟! حكم به تعيين گزارشگري ويژه براي نظارت بر وضعيت حقوق بشر جمهوري اسلامي ايران؟! داد. انتخاب يك ديپلمات مسلمان و از يك كشور فقير آسيايي از سوي شوراي حقوق بشر، يقيناً با هدف و منظور خاصي صورت گرفته است تا هزينه نپذيرفتن او را براي ايران بالا برده و از اين رهگذر، ماشين پروپاگانداي خود را به راه انداخته تا به تحريك افكار عمومي، اجماع جهاني و در نهايت محكوميت ايران منجر شود.
البته گذشته از پذيرفتن و نپذيرفتن وي كه همراه با فتنه بوده و اين نمايش پرده بعدي را به همراه خواهد داشت، تمام اين برنامه ها و طراحي ها از آن جهت كه به ناحق تحميل مي شود، مانند گذشته محكوم به شكست است، اما آنها چه اهدافي را در وراي اين بازي هاي سياسي دنبال مي كنند؟ با توجه به سابقه دشمني دشمنان و مسائل منطقه و ايران و البته حماقت دشمنان، مي توان اهداف زير را پيش بيني كرد:
1- متهم كردن نظام جمهوري اسلامي ايران به نقض حقوق شهروندان.
2- سياسي كردن موضوع «حقوق بشر» كه يك مسئله حقوقي است و بهره برداري از آن در راستاي تحريك افكار عمومي و به دنبال آن ايجاد اجماع جهاني عليه ايران مانند مسئله هسته اي.
3- تخريب چهره و وجهه نظام جمهوري اسلامي ايران در نزد شهروندان كشورهاي منطقه و ساير انقلابيون به عنوان الگوي قيام آنها با نشان دادن يك چهره ناقض حقوق بشر و دلسرد كردن انقلابيون از ادامه قيام و جلوگيري از انتشار اين حركت ها به قلب اروپا و آمريكا و نقاط ديگر.
4- كمك به ضدانقلاب و دلگرم كردن آنها به ادامه مخالفت و لجاجت بعد از شكست سنگين فتنه 88 و همچنين رسوايي پروژه هاي جاسوسي سيا، موساد و MI6 .

سوال اساسي از مدعيان!
در اين جا سوال و احياناً سوالاتي پيش مي آيد كه هر شخص منصف و صاحب عقل سليم به خود اجازه مي دهد كه آن را مطرح كند، سوالاتي از اين قبيل كه آيا كشورهايي كه به زعم آنها، وضعيت حقوق بشر در ايران نگران كننده است و براي آن گزارشگر ويژه تعيين مي كنند، خودشان به عنوان به اصطلاح مدعي «حقوق بشر؟!» آن را رعايت مي كنند؟ آيا آنها به مباني حقوق بشر- هر چند كه مباني آن هم جاي بحث دارد- پايبند هستند؟ چقدر شهروندان اين كشورها از رعايت حقوق شان رضايت دارند؟ اساساً منظور آنها از حقوق بشر چيست؟ آنها چه نوع حقوقي را مدنظر دارند و بشر مورد نظر آنها چه خصوصياتي دارد؟!
آنچه مسلم است، اين است كه حكام كشورهايي مانند ايالات متحده آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان و كشورهاي اروپايي ديگر مدعي حقوق بشر و همچنين ديكتاتور هاي مورد حمايت آنان مانند؛ عربستان، تونس، بحرين، يمن، اردن، ليبي، مصر و در نهايت بزرگترين جنايتكاران تاريخ بشريت، اسرائيل غاصب؛ به تنها چيزي كه اهميت نمي دهند «انسان به ماهو انسان» و كرامت انساني او و حقوق مسلم اوست و در خوش بينانه ترين حالت مي توان گفت، اينان در مورد حقوق بشر گزينشي و سليقه اي عمل مي كنند. تاريخ اين جنايتكاران مشحون از بي عدالتي ها، نسل كشي ها و جسارت به حقوق اوليه انساني است. شعار حقوق بشر و حمايت از حقوق شهروندان در ديگر كشورها فقط يك ترفند و يك دستاويز براي رسيدن به اهداف آنهاست.
در حالي كه حكام كشورهايي مانند بحرين، عربستان، يمن، ليبي و ... تقاضاي قانوني شهروندان شان براي داشتن حقوق اوليه مثل تعيين سرنوشت خود (طبق ماده 21 اعلاميه حقوق بشر) با سركوب و شكنجه و ارعاب و تهديد پاسخ مي گويند و معترضان را بدون رعايت حقوق زندانيان (طبق مواد 8، 9، 10 و 11 اعلاميه حقوق بشر) محاكمه مي كنند، هيچ كدام از كشورهاي غربي حامي اين حكام ظالم، واكنشي به نفع حقوق مردم اين كشورها نشان نمي دهند. حال بايد پرسيد، چرا شوراي حقوق بشر سازمان ملل نماينده هاي خود را به اين كشورها اعزام نمي كند؟ آيا آنجا بشر وجود ندارد؟! يا اين كه وجود دارد ولي حقوقي به آنها تعلق نمي گيرد كه نبود آن، موجب نگراني شود؟ و يا اين كه تلقي مدعيان از اين واژه چيز ديگري است كه آنجا موضوعيت ندارد؟ و سوال مهم تر اين كه واقعاً چه موضوع نگران كننده اي در ايران اتفاق افتاده است كه در مقابل اين همه كشتار و بي عدالتي در كشورهاي فوق، سكوت كرده و به موضوع ايران پرداخته اند؟ و از همه اعجاب انگيزتر اين كه، دو كشور ضدبشر بحرين و عربستان از جمله كشورهايي هستند كه به اعزام گزارشگر ويژه به ايران رأي مثبت داده اند!
البته ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه با اين كه در پذيرش كليت «اعلاميه حقوق بشر» - كه داراي يك مقدمه و 30 ماده بوده و در10 دسامبر 1948 منتشر شده است- حرف و حديث هاي فراواني وجود دارد و همه مواد آن مورد تأييد اسلام و مباني آن نيست؛ ولي مسئله اي كه وجود دارد، همين حقوق و موادي كه با توافق خود اين كشورها به تصويب رسيده نيز رعايت نمي شود. حافظه تاريخ، نمونه هاي زيادي را به خاطر دارد كه چگونه مدعيان امروز حقوق بشر، به صورت وحشيانه اي متعرض حقوق شهروندان خود و ديگر كشورها شده اند. در ادامه به برخي از موارد نقض گسترده «حقوق بشر» در كشورهاي مدعي اشاره مي شود كه البته فقط مشتي از خروار است. كشورهاي مورد بررسي به اين جهت انتخاب شده اند كه هميشه مدعي دفاع از حقوق شهروندان كشورهاي ديگر هستند و به جاي متهم، در جايگاه مدعي قرار گرفته اند.

نقض حقوق بشر در ايالات متحده آمريكا
الف) نقض حقوق شهروندان در داخل كشور
ايالات متحده آمريكا از جمله كشورهايي است كه با وجود نقض گسترده حقوق اوليه شهروندانش و همچنين مردم ديگر كشورها، از مدعيان دروغين حقوق بشر بوده و هست. اين كشور در سال 2009 در گزارشي كه منتشر كرد،190 كشور دنيا را به نقض حقوق بشر متهم كرد، اما در آن گزارش، به موارد نقض حقوق بشر در داخل آمريكا هيچ اشاره اي نشده بود.(1)
موارد سازماندهي شده و گسترده نقض حقوق بشر در داخل آمريكا از اولين روزهاي تأسيس؛
- پايه گذاري امپراتوري آمريكا با خون سرخ پوستان (نسل كشي 5/18 ميليون سرخ پوست) و بيگاري هاي گسترده از برده هاي آفريقايي و نقض حقوق آنان.
- تبعيض نژادي همچنان در اين كشور جريان دارد و اين موضوعي است كه حتي مطبوعات و رسانه هاي آمريكايي نيز بر آن صحه مي گذارند و مسئولان كشوري كه با اشغال سرزمين بوميان آمريكايي ايجاد شده، حاضر نيستند اعلاميه مجمع عمومي سازمان ملل در خصوص حقوق بوميان را اجرا كنند.
- مهاجران و پناهندگان و افراد فاقد تابعيت در اين كشور، از حقوق بسيار كمي برخوردارند، در حدي كه در بسياري موارد، حق دسترسي آنها به مايحتاج اوليه زندگي و حقوق بنيادين بشر نقض مي شود.
- بر اساس آمارها، سياه پوستان كه 12 درصد ساكنان آمريكا هستند، 42 درصد زندانيان را تشكيل مي دهند. آنان فقيرترين و مظلوم ترين گروه جمعيتي آمريكا هستند و تبعيض عليه آنان در سيستم قضايي اين كشور به خوبي نمايان است.
- تا نيمه قرن گذشته بر سر در بسياري از موسسات و باشگاه ها و رستوران ها با خط درشت نوشته شده بود «ورود سياه پوستان و سگ ها ممنوع»!
- سياه پوستان بايد در اتوبوس و وسايل نقليه ديگر جاي خود را به سفيدپوستان مي دادند و يك سياه پوست حق نداشت اگر جايي براي سفيدپوستان نبود، روي صندلي بنشيند.
- در رستوران ها نيز به سياه پوستان اجازه نشستن نمي دادند و فقط در صورت ايستاده بودن آنها، حاضر به دادن غذا به آنان بودند. در سال 1950 نيز براي نخستين بار، تعدادي سياه پوست روي صندلي هاي رستوراني در «نورث كارولينا» نشستند كه در نتيجه 53 نفر از آنان دستگير و به چهار ماه زندان محكوم شدند.
- اعمال رفتار تبعيض آميز عليه رنگين پوستان مانند فرصت هاي شغلي ناكافي، دسترسي ناقص آنها به تجهيزات بهداشتي و امكانات آموزشي.
- مطابق برخي آمار 50 درصد كودكان سياه پوست اين كشور با فقر دست و پنجه نرم مي كنند و حقوق و درآمد سياهان 50 درصد حقوق سفيدپوستان است.(2)
- عدم اجازه به زندانيان مليت هاي خارجي براي ديدار با خانواده هاي شان.(3)
- كوتاهي در مبارزه با جرم و جرايم از جمله كاربرد سلاح گرم در جامعه و حتي محيط هاي آموزشي.
- جنايات گسترده خشونت آميز و تهديد زندگي، اموال و امنيت شخصي مردم.
- آمريكا بيشترين ميزان سلاح هاي شخصي را در كل جهان داراست. حدود 20 ميليون اسلحه شخصي در مالكيت شهروندان آمريكايي است.
- مردم آمريكا ساليانه هفت ميليارد گلوله خريداري مي كنند. در آمريكا افراد اجازه دارند كه پس از اظهار و بازرسي، اسلحه خالي خود را به داخل هواپيما ببرند.
- ساليانه حدود 30 هزار نفر در آمريكا بر اثر حوادث مربوط به اسلحه جان خود را از دست مي دهند.(4)
- فضاهاي آموزشي دبيرستان ها و دانشگاه ها، صحنه وقوع جرايم خشني مانند تيراندازي بوده و روز به روز وضعيت بدتر مي شود.(5)
-000/350/1 دانش آموز دبيرستاني حداقل يك بار با اسلحه زخمي شده يا مورد تهديد قرار گرفته اند.
- در سال تحصيلي 2007 و 2008، 34 دانش آموز مدرسه دولتي شيكاگو كشته شدند.
- در آمريكا هر 31 دقيقه يك قتل و در هر 8/5 دقيقه يك تجاوز به عنف اتفاق مي افتد.(6)
- در سال 2008، 14 ميليون نفر به دليل ارتكاب جرايم مختلف (به جز جرايم رانندگي) دستگير شدند و بنا بر آمار رسمي، از هر 100 هزار نفر ساكن آمريكا، 2/198 نفر دستگير و زنداني شده اند.(7)
- بنا بر گزارش اف بي آي، در سال 2008 تعداد 14 هزار و 187 نفر در آمريكا به قتل رسيده اند.(8)
- در نيويورك، 461 قتل در سال 2009 گزارش شده است و نرخ جرم در اين شهر، 1151 مورد به ازاي هر 100 هزار نفر رسيده است.(9)
- در 9/66 درصد قتل ها، 5/43 درصد دزدي ها و 4/21 درصد دعواهاي خشن، از اسلحه گرم استفاده مي شود.(10)
- بي تفاوتي به شخصيت انساني در آمريكا امري رايج است. در اين كشور حق خلوت و حقوق خانواده مورد نقض جدي قرار گرفته و شنود و كنترل كليه مكالمات و مكاتبات الكترونيكي به بهانه مبارزه با تروريسم، هيچ گونه حريم خصوصي براي افراد باقي نمي گذارد. اين كنترل تا به آنجا پيش رفته كه با وجود عدم رضايت شهروندان، از اسكنرهاي بدن نما در فرودگاه هاي اين كشور استفاده مي شود.(11)
- توجهي به حقوق افراد داراي معلوليت در آمريكا وجود ندارد تا حدي كه در اين كشور، افراد داراي معلوليت جسمي و رواني به مجازات اعدام محكوم مي شوند. اعدام «تراز لوئيس»، زن عقب مانده آمريكايي توسط دادگاه ايالت ويرجينيا، نمونه اي از اين مدعاست.
- آمريكا همچنين يكي از بزرگ ترين اشاعه دهندگان فحشاي كودكان بوده و بي توجهي به ارزش هاي خانواده از جمله مسائل مربوط به ازدواج همجنس بازان، مفاهيم حقوق بشر را در اين كشور دچار ضربات جدي كرده است.
- بر اساس گزارش ها، بيش از چند صد هزار دانش آموز در مدارس آمريكا مورد تنبيه جسمي قرار مي گيرند و فروش انسان ها، كودكان و قاچاق زنان يكي ديگر از موارد نقض حقوق بشر است.
- خشونت بي حد و حصر دولت آمريكا عليه اقليت هاي مذهبي به ويژه مسلمانان و ايجاد محدوديت ها براي ساخت مساجد در اين كشور و فعاليت هاي سازمان هاي اسلامي، نمونه اي ديگر از نقض حقوق بشر در اين كشور است.
- توهين به اسلام و مقدسات مسلمانان، حمله به مساجد، بازداشت هاي خودسرانه طولاني مدت و اخراج غيرقانوني افراد.(12)
- پس از حوادث 11سپتامبر 2001، اين حوادث به مثابه بهانه اي براي دشمني آشكار با آن گروه از كشورهاي اسلامي بود، كه فهرست آنان از قبل تهيه شده بود و پس از آن، عرب ها و مسلمانان به شكل بي سابقه اي هدف قرار گرفتند. شوراي روابط آمريكايي - اسلامي از افزايش 64 درصدي حوادث ضدمسلمانان در سال 2002 در مقايسه با يك سال پيش از حوادث 11سپتامبر خبر داد. اين گزارش موارد اصلي تبعيض، خشونت و سختگيري عليه مسلمانان آمريكا را شامل مي شود و از افزايش آن حكايت دارد.
- فاجعه «ويكو» واقع در ايالت تگزاس در سال 1993 و كشتار وحشيانه عده زيادي زن و كودك (82 نفر) به همراه رئيس و پيروان فرقه داووديان از جمله مواردي است كه دروغ بودن ادعاي حامي حقوق بشر و اقليت هاي مذهبي را فاش مي كند. رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در اين خصوص و در يكي از نمازهاي جمعه (29خرداد88)، خطاب به سردمداران غرب، به ويژه آمريكا يادآور شدند كه كشوري كه دستش به خون افراد بي گناهي مانند زنان و كودكان پيرو فرقه ديويديان (داووديان) آلوده است، حق ندارد دم از حقوق بشر بزند.(13)
- بهره مندي همگان از تحصيلات، شغل، مسكن، تسهيلات درماني و بهداشتي و حتي دسترسي به دادگاه يا نهادهاي قانوني در اين كشور دچار مشكلات عمده و عديده است. حقوق اقتصادي ـ اجتماعي مردم آمريكا به حدي مورد خدشه قرار گرفته است كه خود نهادهاي آمريكايي، گزارش هاي متعددي از وضعيت كار و بيمه هاي اجتماعي در اين كشور و نقض حقوق افراد در اين خصوص ارائه مي دهند.
- بر اساس آمار و ارقام، در ?? سال گذشته بيش از 100 زن جوان تحت شرايط نامناسب در زندان «كارزول» كشته شده اند. تنها در اين زندان 1500 زن زنداني وجود دارد.
- گزارش هاي مكرري از مرگ زندانيان بر اثر رفتارهاي خشونت آميز نگهبانان زندان وجود دارد. طبق گزارش عفو بين الملل در سال 2008 ، از دستگاه هاي شوك دهنده در زندان هاي آمريكا به طور گسترده استفاده مي شود. از سال 2001 تا 2008 ، حدود 340 نفر بر اثر دستگاه هاي شوك دهنده پليس آمريكا كشته شده اند.(41)
- اكونوميست در تاريخ 10 مي 2008 گزارش داد، ايالات متحده از جمله اندك كشورهايي است كه در آن زندانيان از حقوق خود محرومند و در برخي ايالت هاي آمريكا، حتي رأي دادن را براي زندانيان ممنوع مي كنند.
- ايالات متحده همچنين تنها كشور جهان است كه احكام حبس ابد براي كودكان در آن صادر مي شود. بر اساس گزارش نقض حقوق بشر آمريكا در سال 2009، 2381 زنداني از اين نوع در زندان هاي ايالات متحده وجود دارد.
- حبس ابد كودكان بدون وثيقه كه به شيوه اي نامناسب اقليت هاي نژادي و قومي را تحت تأثير قرار داده است.(15)
- آمريكا پس از روسيه دومين كشوري است كه بيشترين شهروندان زنداني را دارد. آمار وزارت دادگستري آمريكا در تاريخ 14 مارس 1991 نشان داد كه تعداد زندانيان اين كشور در مقايسه با 12 سال پيش از اين تاريخ، دو برابر شده و آمار ديگري نشان داد كه در سال 1998 به بيشترين تعداد خود رسيد. بنا بر اين آمار، در نيمه سال 1998 حدود يك ميليون و 800 هزار زنداني در زندان هاي آمريكايي در بند بودند.
- در اين كشور هيچ نهاد مستقلي وجود ندارد كه بر رعايت حقوق بشر در هر سه سطح فدرال، ايالتي و محلي نظارت كند و آمريكا همواره از نظارت بين المللي در اين خصوص امتناع مي كند.
- حاكمان آمريكا خودشان كساني هستند كه از ناقضان حقوق بشر حمايت مي كنند. باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا اعلام كرد كه افسران سازمان سيا كه در بازجويي هاي دردناك و غيرانساني افراد مظنون به تروريست، دست داشتند، تحت پيگرد قانوني قرار نمي گيرند. به عقيده او، اين افسران به دليل پايبندي؟! به قانوني كه در آن زمان به آنان ابلاغ شده بود، نبايد تحت پيگرد قرار بگيرند.
- نقض حقوق مردم تا جايي بوده كه خود وزارت خارجه آمريكا نيز به نقض حقوق بشر در ايالات متحده اذعان دارد.(16)
ب) نقض گسترده حقوق بشر در سطح بين المللي
ديدگاه آمريكا در برخورد با حقوق بشر در جهان عبارت است از اين كه؛ نظام هاي متحد آمريكا حتي اگر ميليون ها نفر را دستگير كنند، بكشند و يا به گرسنگي بكشانند، نظام هاي دموكراتيك هستند، اما نظام هايي مانند جمهوري اسلامي ايران كه با سياست هاي آمريكا مخالف است، حتي اگر تمام منابع و توان خود را براي حمايت از حقوق بشر و اجراي قوانين و آزادي هاي فردي و عمومي به كار گيرد، نظام هايي سركوبگر و استبدادي تلقي مي شوند. ارزش هايي مانند حقوق بشر و آزادي، امروزه به عنوان ابزاري براي اعمال فشارهاي سياسي و اهداف خاص از سوي داعيه داران آن تبديل شده است؛ چنان كه غرب در برابر بزرگ ترين نسل كشي رژيم صهيونيستي در غزه سكوت اختيار كرده و در عين حال بازي سياسي با ايران مبني بر اجراي حقوق بشر را به راه انداخته است.
گوشه اي از نقض حقوق بشر توسط ايالات متحده
- پرونده آمريكا در خصوص استفاده از حق وتو در شوراي امنيت، بي اساس بودن ادعاهاي آن مبني بر ميانجيگري بين كشورها و يا حمايت حقوق بشر در جهان را به خوبي نشان مي دهد. در موضوع فلسطين اشغالي، آمريكا 720 بار در فاصله سال هاي 1968تا 1998 از حق وتو براي خنثي كردن قطعنامه هاي مربوط به حقوق اساسي مردم فلسطين به سرزمين خود، بيرون راندن فلسطيني ها، مصادره زمين هاي آنان و نيز ساخت شهرك هاي رژيم صهيونيستي، توهين به مقدسات ديني، آزار و شكنجه زنان باردار تا سقط جنين آنان و اقداماتي از اين دست، استفاده كرده است.
- نگاهي به پرونده سراسر تحقير قوانين بين المللي توسط واشنگتن به درك بهتر پيشينه آمريكا در خصوص فرار از معاهده هاي بين المللي كمك مي كند. يكي از نمونه هاي اين اقدامات آمريكا، دخالت در نيكاراگوئه بود كه 75هزار قرباني ازجمله 29هزار كشته بر جاي گذاشت. به همين دليل، دولت نيكاراگوئه به دادگاه بين المللي متوسل شد كه اين دادگاه در 27 ژوئيه 1986 توسل به زور آمريكا در نيكاراگوئه را محكوم كرد و آن را به پرداخت غرامت فراخواند، اما آمريكا در پاسخ به آن از تسليم شدن در برابر اين حكم سر باز زد و گفت كه دادگاه بين المللي را به رسميت نمي شناسد.
نقض توافقنامه ژنو مصوب سال 1949
- خروج يكجانبه آمريكا از توافقنامه ABM در خصوص منع توسعه موشك هاي بالستيك با روسيه.
- آمريكا پروتكل «كيوتو» در خصوص گازهاي گلخانه اي را امضا نكرد، در حالي كه اين كشور نخستين عامل آلودگي محيط زيست و انتشار اين نوع گازهاست كه به كره زمين آسيب مي رساند.
- آمريكا كه خود را قهرمان دفاع از حقوق بشر مي داند، مهم ترين توافقنامه هاي حقوق بشر از جمله توافقنامه بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي، حقوق شهروندي و سياسي، توافقنامه بين المللي مبارزه با تمام انواع تبعيض نژادي، توافقنامه حقوق كودكان، توافقنامه بين المللي مبارزه با شكنجه و توافقنامه ويژه اوضاع پناهندگان را امضا نكرده است و از توافقنامه مبارزه با توليد مين و استفاده از آن ضدمردم و نيز توافقنامه مبارزه با سلاح شيميايي و بيولوژيك خارج شد.
- اين كشور در طول چند دهه گذشته به ويژه پس از يازده سپتامبر، با استفاده از تئوري مبارزه با تروريسم توانسته است ركوردي بي سابقه را در نقض حقوق بشر به ويژه در خارج از مرزهاي خود باقي بگذارد.(17)
- اجراي عمليات هاي مخفيانه سيا به بهانه مقابله با تروريسم كه خارج از مرزهاي اين كشور صورت مي گيرد و همچنين عمليات ارتش اين كشور كه علناً به كشتار مي پردازند(عراق، افغانستان و پاكستان نمونه هاي در حال اجرا).
- دولت آمريكا خود را مقيد به هيچ گونه تعهد بين المللي در مبارزه با تروريسم نمي داند و به انواع شيوه ها، حقوق بشر را در ساير كشورها نقض مي كند كه نمونه آن، فجايعي است كه اين كشور در دو جنگ عراق و افغانستان مرتكب شده است. توسل به انواع شكنجه براي اعتراف گيري حتي در دستورالعمل هاي وزارت جنگ اين كشور وجود دارد و به آن عمل مي شود.
- بازداشت هاي خودسرانه، طولاني مدت و بدون دسترسي به محاكمه صالحه و نگهداري از افراد در زندان هاي مخفي توسط ارگان هاي دولت آمريكا چه در خاك اين كشور و چه خارج از آن، مشكلي جدي در دنيا ايجاد كرده است.
- در مورد عراق نيز آمريكا جنايت هاي فراواني در حق زندانيان اين كشور مرتكب شد و صدها اسير را در پادگان هايي در بيابان بدون آب سالم و امكانات اوليه بهداشتي، در حالي كه حق انتخاب وكيل نداشتند و دست هاي آنان با بندهاي پلاستيكي بسيار نازك بسته مي شد كه جراحت آن ماه ها طول مي كشيد تا بهبود پيدا كند، نگهداري مي كرد. قانون بين المللي و توافقنامه سازمان ملل مبني بر ممنوعيت جنايت كشتار جمعي مصوب سال 1948 در ماده دوم خود، جنايت جنگي و كشتار را ممنوع دانسته و بر مجازات عاملان آن تأكيد كرده است و در توافقنامه هاي ژنو مصوب سال 1949 بر حمايت غيرنظاميان در زمان جنگ و در شرايط اشغال يك كشور تأكيد شده است.
- هيئت اعزامي سازمان ملل متحد براي كمك به عراق (يونامي) در گزارش جديد خود اعلام كرد كه اوضاع در زندان هاي عراقي كه زير نظر نيروهاي آمريكايي قرار دارد، بسيار سخت است. بر اساس اين گزارش، بسياري از بازداشت شدگان در اين زندان ها ماه ها يا سال هاي متمادي است كه بدون تفهيم اتهام يا اجازه تماس با قاضي يا وكيل خود، محبوس شده اند.
- بنا بر گزارش كميته وابسته به پارلمان اروپا، عوامل سازمان سيا در شش سال پس از حوادث 11سپتامبر براي انتقال زندانيان به خارج از آمريكا، بيش از هزار پرواز داشته و در فرودگاه هاي اروپايي توقف كردند.
- وجود زندان هاي مخوف گوانتانامو در كوبا، ابوغريب در عراق، زندان هاي مخفي در افغانستان و ديگر نقاط جهان تنها گوشه اي از موارد نقض حقوق بشر اين كشور در سراسر دنياست. در اين زندان ها از شكنجه هاي سختي همچون غرق كردن مصنوعي، تمرين اعدام، تمرين تيراندازي و القاي خفگي استفاده مي شود.(18)
- ادامه فعاليت زندان گوانتانامو و بازداشت و شكنجه افراد در اين زندان بدون تفهيم اتهام و محاكمه در يك دادگاه صالحه. باراك اوباما تعهد داده بود تا بازداشتگاه گوانتانامو را تا ژانويه 2010 تعطيل كند اما تا پايان سال 2010 همچنان 147 نفر در اين زندان بازداشت بوده اند بدون آنكه فرايند قانوني محاكمه آنان طي شده باشد.(19)
- آمريكا بر خلاف معاهده ژنو، زندانيان گوانتانامو را زندانيان جنگي نمي داند و يا ساير حقوق آنان بنا بر معاهده هاي بين المللي در خصوص حقوق بشر را به رسميت نمي شناسد.
- استفاده از انسان ها به عنوان موش آزمايشگاهي؛ پايگاه خبري عربي «المجتمع» در گزارشي در تاريخ (5/3/2011) پرده از جنايت ديگري در عرصه نقض حقوق بشر توسط آمريكا برداشت. گزارش هولناك اين پايگاه حاكي از آن بود كه آمريكا براي كسب تجارب پزشكي در سال هاي 1946 و 1948 آزمايشات پزشكي خطرناكي را بر تعداد زيادي از مردم «گواتمالا» انجام داده است. محققان آمريكايي در آزمايش هايي محرمانه با تزريق آمپول تعدادي از مردم گواتمالا را به سفليس مبتلا كردند. اين آزمايش بر روي 969 نفر انجام شد بدون اينكه اين افراد از اهداف و نتايج آن مطلع باشند.
- مورد فوق نخستين رسوايي غيراخلاقي تاريخ آمريكا نبود و پيش از آن نيز در مورد شهروندان آمريكايي سابقه داشت. در فاصله سال هاي 1932 و 1972، 399 مرد سياه پوست نه تنها از درمان بيماري سفليس محروم شده بلكه با فريب اداره بهداشت آمريكا نيز روبه رو شدند. اين مسئله به رسوايي «تاسكيجي» شهرت يافت. اين رسوايي در 25 ژوئيه 1972 توسط «جان هيللر» خبرنگار فاش شد كه با اعتراض افكار عمومي جهان همراه شد.
- در سال 2006 شركت «گلاكسو اسميت كلاين» يكي از شركت هاي دارويي آمريكا بيش از نيمي از آزمايش هاي خود را بيرون از بازارهاي غربي به ويژه در كشورهاي فقير انجام داد.
- در مه 2007مجله «لوموند ديپلماتيك» نوشت: هدف از تحقيقات و آزمايش هاي شركت هاي دارويي عمدتاً آمريكايي در كشورهاي فقير، رساندن داروي مورد نياز به بيماران كشورهاي ثروتمند است و شناسايي و درمان بيماري هاي كشورهاي فقير اصلاً در اولويت اين شركت ها نيست.(20)
- آمريكا از انواع سلاح و با هر دستاويزي براي تجاوز به حقوق ملت ها استفاده كرده است كه بدترين آن استفاده از بمب هاي اتمي عليه مردم ژاپن در جريان جنگ جهاني دوم بود و پس از آن نيز با وجود ممنوعيت استفاده از سلاح هاي شيميايي بنا بر معاهده سازمان ملل، اين كشور در ويتنام سلاح شيميايي به كار گرفت. به علاوه جنايات متعددي در اين كشور مرتكب شد.
- كمتر جنگ، جنايت، بي بندوباري و يا تجارت مواد مخدر در آمريكاي لاتين را مي توان يافت كه آمريكا از طريق سازمان جاسوسي خود در آن دست نداشته است. مي توان گفت اين كشور در تمام كودتاهاي آمريكاي لاتين، با استفاده از به كارگرفتن هزاران مزدور، دست داشته است.
- آمريكا هنوز به مهم ترين كنوانسيون مرتبط با حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كه از مهمترين اسناد حقوق بشر مي باشد، نپيوسته است. كميته حقوق كودك سازمان ملل متحد نيز اعلام كرده كه آمريكا يكي از بزرگترين توليدكنندگان و توزيع كنندگان فحشاي كودكان بوده و اين در حالي است كه تنها دو كشور در جهان به كنوانسيون حقوق كودك نپيوسته اند كه يكي از آنها آمريكا است.(21)
- تصويب و اعمال انواع تحريم هاي اقتصادي يكجانبه عليه ديگر كشورها (البته مخالفان؛ مانند ايران، كره، سوريه و ...) و ناديده گرفتن حقوق انسان ها.(22)
- مداخله در امور داخلي كشورها؛ غربي ها و به خصوص شيطان بزرگ آمريكا هرجا كه خواستند مداخله كنند سه هدف صوري ارائه كردند: 1- صلح جهاني 2- ياري مردم محلي 3- كمك به غير نظاميان بين المللي. آمار مداخلات آمريكا نشان مي دهد كه از سال 1945 تاكنون آمريكا 27 بار به كشورهاي ديگر به طور يك طرفه حمله كرده است.(23)
- بايد توجه داشت كه رابطه آمريكا با حقوق بشر تنها در نقض مستقيم حقوق بشر خلاصه نمي شود، بلكه حمايت از اقدامات ناقضين حقوق بشر نيز معاونت در جرم محسوب مي شود.(24)
- سابقه مداخلات آمريكا در امور داخلي ايران كه به موارد گسترده اي از نقض حقوق بشر در ايران توسط آمريكا اشاره دارد. (موارد اجمالي آن در مقدمه ذكر شد.) (25)
- حمايت آمريكا از اقدامات دولت بحرين در برابر معترضان، نشان دهنده معيارهاي دوگانه اين كشور در دفاع از حقوق بشر است. آمريكا كه همواره در مورد تساوي حقوق بشر تبليغ مي كند موارد آشكار نقض حقوق بشر را از سوي عربستان سعودي و بحرين و ظلم و ستم اين دولت ها را عليه مردم شان ناديده مي گيرد. آمريكا آشكارا از رژيم بحرين حمايت مي كند؛ در حالي كه اين رژيم صراحتاً موارد متعدد و مختلف حقوق بشر را در مورد شهروندانش نقض مي كند.(26)
- بمباران انقلابيون ليبي توسط نيروهاي ناتو در چندين نوبت به بهانه كمك به انقلابيون.
حمايت از شورشيان و كودتاگران در كشورهاي مخالف؛ براي مثال ايران. حمايت از منافقين، گروه هاي معارض كردي مانند پ ژاك، گروهك جندالشيطان و گروه هاي تجزيه طلب ترك و عرب (پان ترك ها و پان عرب ها) و اغتشاشگران.(27)

وضعيت حقوق بشر در انگليس
انگليس از جمله كشورهاي غربي است كه ادعا مي كند در تنظيم سياست خارجي خود موضوع حقوق بشر را به طور خاص مورد توجه قرار داده و اين مقوله را در مناسبات خود با ساير كشورها به عنوان يك ملاحظه اصلي در نظر مي گيرد. دولت انگليس برخلاف ادعاي حمايت از حقوق بشر نه تنها در موقعيت دفاع از حقوق بشر در ديگر كشورها نيست، بلكه خود مي تواند به دليل موارد مكرر و متعدد نقض حقوق بشر در داخل اين كشور مورد بازخواست قرار گيرد. اين در حالي است كه «سايمون گس» سفير انگلستان به بهانه روز جهاني حقوق بشر، در مطلبي در سايت سفارت انگلستان در تهران در تاريخ 9 دسامبر 2010 با گستاخي و پر رويي هر چه تمام تر به بيان مطالبي عليه جمهوري اسلامي پرداخت و در آن از ايران خواست تا از دستگيري هاي خودسرانه؟! خودداري كند و با اين كار به زعم خود وضعيت حقوق بشر در ايران را زير سوال برد.
دولت انگلستان نيز مانند ايالات متحده آمريكا، گزارش هايي را در خصوص وضعيت حقوق بشر در كشورهاي مختلف منتشر مي كند. از جمله در اوايل فروردين ماه 1390، وزارت خارجه اين كشور گزارشي را در مورد شرايط حقوق بشر در برخي كشورها منتشر كرد و در آن مدعي وخامت وضعيت حقوق بشر در ايران شد، اين در حالي است كه واقعيات موجود در هر دو عرصه سياست داخلي و خارجي انگليس مويد موارد متعدد نقض حقوق بشر از سوي اين كشور است.(28)

عدم احترام به حقوق اقليت ها و اديان ديگر
- خلأ آزادي مذهب در انگليس؛ 52 فروردين 1390 «زهرا كاظمي صالح» دانشجوي ايراني در لندن مورد حمله چهار دختر جوان انگليسي براي برداشتن حجاب از سرش قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
- در سال 2006 ميلادي تحقيقي درباره وضعيت زنان محجبه در انگلستان و ابعاد حجاب در اين كشور صورت پذيرفت كه نتايج نگران كننده اي را در بر داشت. اين تحقيق با حمايت موسسه حقوق بشر اسلامي (IHRC) به مديريت مسعود شجره و به همت دكتر سعيدرضا عاملي و آرزو مرالي انجام شده بود كه به دليل طولاني بودن آن خوانندگان را به سايت موسسه حقوق بشر اسلامي انگلستان (
www.ihrc.org) ارجاع مي دهيم.(29)

عدم رعايت حقوق انساني كودكان و زنان
- نقض حقوق كودك و استثمار كودكان به شكل نيروي كار ارزان و استفاده از افرادي زير سن قانوني براي حضور در ارتش و مشاركت آنان در مجموعه جرايم سازمان يافته.
- به اعتقاد سازمان هاي غير دولتي انگليس، پليس با دستگيري گسترده و بازداشت و نگهداري كودكان در بازداشتگاه ها و عدم تفكيك بزرگسالان و كودكان وضعيت بغرنجي را به وجود آورده است.(30)
- پليس انگليس و ويلز در سال هاي 2008و 2009 ، تعداد 53 هزار كودك را شبانه در بازداشتگاه ها و سلول هاي انفرادي خود نگه داشته است.
- از آنجا كه سن كيفري در انگليس 10 سال مي باشد، پليس اطلاعات ارائه شده توسط سازمان هاي غير دولتي را رد كرده و عملكرد خود را قانوني دانسته است، اما نهادهاي اجتماعي با انتقاد از وضعيت بازداشتگاه هاي پليس و نگهداري شبانه كودكان در آنها اعلام كرده اند كه اين فعاليت پليس، عملي شيطاني است و آثار بسيار مخربي را بر روح و روان كودكان بر جاي مي گذارد.
- بر اساس آمار از هر پنج جرم و جنايت خشونت آميز در انگلستان، يك جنايت عليه زنان است. از سوي ديگر انگلستان در دنيا به عنوان پايتخت تجارت جنسي زنان در جهان شناخته مي شود كه نمونه تام و تمام نقض حقوق بشر در غرب است. البته بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه در فرهنگ ليبرالي غرب اساساً زن به عنوان يك انسان شناخته نمي شود!(31)
- سركوب و برخورد خشن با دانشجويان معترض در اين كشور به افزايش سه برابري هزينه هاي دانشگاه.
دخالت در امور داخلي كشورهاي ديگر و برخورد گزينش با موضوع حقوق بشر؛
- استثمار و استعمار كلاسيك و نو در اكثر كشورهاي دنيا و غارت ثروت هاي مادي و معنوي مستعمرات.
- پناه دادن و محافظت شبانه روزي از يك مجرم و مرتد و توهين كننده به مقدسات مسلمانان (سلمان رشدي ملعون).
- اظهارات مداخله جويانه در امور داخلي ايران؛ هوچيگري در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران و همچنين مصاحبه با بي .بي. سي فارسي درباره برنامه هسته اي كشورمان و تحريم هاي ضدايراني.(32)
- تبديل سفارتخانه انگلستان به يكي از پايگاه هاي اصلي هدايت كننده و حامي اغتشاشات خياباني در جريان فتنه سال 88 تهران.
- انگلستان حامي اصلی  تروريست هاي القاعده و طالبان؛ روزنامه ديلي تلگراف در تاريخ 6 ارديبهشت 1390 نوشت: يك سياستمدار افغان كه مرتبط با سرويس هاي اطلاعاتي انگليس و حامي اصلي تروريست هاي القاعده بود از بودجه كمكي انگليس به القاعده و طالبان خبر داد.
- انگليس بستر رشد تروريست ها؛ پايگاه ويكي ليكس بر مبناي آخرين اسناد خود اعلام كرد كه انگليس بستري براي پرورش تروريست ها بوده است. دست كم سي و پنج تن از زندانيان گوانتانامو در انگليس آموزش هاي تروريستي ديده اند و يكي از بمب گذاران القاعده مدتي براي سازمان اطلاعاتي انگليس كار مي كرده است.(33)
- همكاري با آمريكا در تجاوز به افغانستان و عراق و تضييع حقوق بيش از يك ميليون انسان در عراق و افغانستان.
- حمايت از كشتار شهروندان و نقض آشكار حقوق اوليه انساني در كشورهاي عربي و شمال آفريقا و سكوت در مقابل ددمنشي هاي ديكتاتورهاي عربي منطقه خاورميانه.

وضعيت حقوق بشر در فرانسه
دولت فرانسه از مدعيان به اصطلاح حقوق بشر و آزادي هاي اساسي در جهان به شمار مي رود كه هر از گاهي در حركتي نمايشي اقدام به انتشار گزارش هاي حقوق بشري عليه كشورهاي مختلف از جمله جمهوري اسلامي ايران مي كند. در حالي كه اقليت هاي قومي، نژادي و مذهبي فرانسه و همچنين مهاجرين، زنان و كودكان و... در وضعيت نامطلوبي قرار دارند. آن گونه كه واقعيات نشان مي دهد مهم ترين اصول حقوق بشر به شكل گسترده اي در اين كشور نقض مي شود. از جمله؛(34)
نقض آشكار موازين انساني، حقوق بين الملل و حقوق بشر به شكل گسترده؛
- آزادي يكي از اصول محوري حقوق بشر است كه در اصول متعدد اعلاميه جهاني حقوق بشر بر ضرورت رعايت آن تأكيد شده است؛ ولي به دلايل واهي از سوي دولت، برخي شهروندان و پليس اين كشور نقض مي شود. براساس ماده 18 اعلاميه و همچنين در ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر.(35)و ماده دوم قانون اساسي 1958 فرانسه (36)
- محاكمه افرادي نظير «روژه گارودي» نويسنده و محقق فرانسوي به دليل ترويج انديشه و نوشتن كتابي تاريخي و طرح واقعياتي مستند درباره صهيونيسم بين الملل و انكار هولوكاست.
- محروميت مسلمانان اين كشور از آزادي هاي فردي و اجتماعي(مانند تحصيل دختران محجبه در مدارس و دانشگاه ها) به بهانه دفاع از ارزش هاي سكولار، با به اجرا گذاشتن قانون منع حجاب.
- سركوب هر نوع همبستگي مسلمانان مقيم فرانسه با جنبش هاي اسلامي در الجزاير و فلسطين با فشار سياسي و تبليغاتي و زنداني كردن رهبران آنان.(37)
- تحقير اقليت هاي ديني همچون مسلمانان و قوميت هايي همچون عرب تبارها و سياه پوستان توسط مقامات عالي رتبه دولتي اين كشور علناً از طريق رسانه هاي عمومي و عدم به رسميت شناختن و محروميت از كرسي پارلمان و ديگر نهادهاي تصميم گيري.
- ناآرامي ها و اعتراضات عمومي كه در ارتباط با قتل دو نوجوان فرانسوي به دست نيروهاي پليس فرانسه رخ داد و شهرهاي مهم اين كشور را در برگرفت، مربوط به دو نوجوان مسلمان به نام «زياد بنا» 17 ساله و «بنو تراوره» 15 ساله بود. «نيكولا ساركوزي»، با اظهارات خود در پشتيباني از نيروي پليس و عليه نوجوانان، باعث خشم جوانان و نوجوانان مسلمان شد.
- نمونه ديگر، حمله پليس و گارد ويژه به زن و مرد مسلمان است كه در حال انجام فريضه نماز داخل مسجد «بلال» بودند.(38)
- كشور فرانسه داراي بيش از 60 ميليون جمعيت است: از نظر مذهبي 83 تا 88 درصد از آنها كاتوليك، 8 تا 10 درصد مسلمان، دو درصد پروتستان، يك درصد يهودي و 4 درصد هم متفرقه مي باشد. مسلمانان با جمعيتي قريب به ده درصد، از نظر مذهبي بعد از كاتوليك ها به عنوان دومين مذهب فرانسه به شمار مي آيند؛ اما با اين حال هيچ نماينده اي در اركان اصلي قدرت حتي پارلمان اين كشور ندارند. براساس مواد 2 و 7 اعلاميه حقوق بشر يكي ديگر از اصول محوري حقوق بشر مبارزه با هر نوع تبعيض ميان انسان هاست؛
- سابقه استعمار فرانسه و نگرش تحقيرآميز به ملت هاي تحت سلطه در الجزاير، مراكش، تونس، هند، چين و سرزمين هاي ديگري كه پيشتر قلمروي استعمار فرانسوي ها محسوب مي شده اند.(39)
- تبعيض نژادي عليه شهروندان فرانسوي آفريقايي تبار به ويژه در زمينه ارائه خدمات بهداشتي و درماني و كار و آموزش از سوي دولت.
- بدرفتاري پليس فرانسه با شهروندان فرانسوي آفريقايي تبار يا خاورميانه اي يكي از بزرگ ترين معضلات اين كشور است.
- در چند سال اخير در گزارش هاي سازمان هاي حقوق بشري از جمله عفو بين الملل نام فرانسه در ليست كشورهايي قرار دارد كه قتل هاي غيرقانوني در آنجا به وقوع پيوسته و بازداشت شدگان مورد شكنجه و سوء رفتار واقع مي شوند.(40)
- در حال حاضر در 200 زندان فرانسه بيش از 63 هزار زنداني وجود دارد كه يكي از بالاترين آمار در سطح اتحاديه اروپاست.
- بر طبق اعلام مديريت زندان هاي فرانسه در نيمه اول ژانويه 2009 تعداد خودكشي ها در زندان هاي فرانسه حدود دو برابر مدت مشابه سال قبل گزارش شده است. اين رقم دو برابر كشورهاي ديگر اروپايي نظير آلمان، بريتانيا و اسپانيا مي باشد. طي سه سال اخير در مجموع 304 زنداني در زندان هاي فرانسه خودكشي كرده اند و اين آمار روند تصاعدي دارد.
- بيش از 11 درصد از زنان فرانسوي (كه مورد مصاحبه قرار گرفتند) اعلام كردند كه مورد خشونت واقع شده اند. 40 درصد از اين 11 درصد در دوره كودكي مورد خشونت قرار گرفته اند، همچنين در حدود 3 درصد فرانسوي ها قرباني خشونت جنسي دائم در كودكي بوده اند.
- فرانسه متهم به نقض حقوق كودكان شد؛ به گفته مسئول نهاد مدافعان حقوق كودكان در فرانسه، بررسي ها نشان مي دهد كه اين كشور به اقدامات كافي براي حمايت از حقوق كودكان دست نزده و اين مهم در كشور نيز از سير نزولي برخوردار است.(41)
- به طور متوسط روزانه بيش از يك حكم محكوميت در دادگاه هاي فرانسه در مورد تجاوز به محارم و يا شخصي از اعضاي نزديك خانواده و يا اسلاف وي صادر مي شود.
- در دعواهاي خانوادگي در فرانسه در هر سه روز يك زن و هر 14 روز يك مرد كشته مي شود.
- تاكنون 48 رأي با موضوع حقوق بشر عليه فرانسه در دادگاه حقوق بشري اروپايي صادر شده است.
- در حال حاضر در فرانسه بيش از 7/9 ميليون نفر زير خط فقر زندگي مي كنند كه درآمد روزانه آنها براساس معيارهاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول پايين تر از استانداردهاي لازم است. اين در حالي است كه اين رقم در سال 2005 حدود 7/7 ميليون نفر بود. بحران اقتصادي باعث افزايش بيكاري، جنايت و كاهش سطح و استاندارد زندگي فرانسويان شده كه نارضايتي هاي زيادي را به دنبال داشته است.
- بستن فضاي اجتماعي براي بسياري از گروه هاي اقليت فرانسه و بازگذاشتن دست صهيونيست ها براي فعاليت همه جانبه در اين كشور.(42)
- خشونت نيروهاي پليس فرانسه در درگيري هاي اخير بين معترضان و نيروهاي امنيتي در شهر مونترويل در نزديكي پاريس.
علاوه بر موارد فوق، بدرفتاري و خشونت عليه مهاجران، قاچاق دختران و زنان در فرانسه (برطبق گزارش كميته مبارزه با اشكال تبعيض عليه زنان سازمان ملل متحد)، خشونت فزاينده عليه زنان فرانسوي، نقض آشكار حقوق اساسي مسلمانان و ساير اقليت ها و اقدامات نژادپرستانه عليه آنان و... از جمله موارد آشكار نقض حقوق بشر در فرانسه است.(43)
- حمايت و اعطاي حق شهروندي به مجرمان سياسي و امنيتي و فراري شده از ايران نظير رجوي و بني صدر.

وضعيت حقوق بشر در آلمان
كشور آلمان نيز از جمله كشورهايي است كه سابقه و پرونده اي سياه در زمينه حقوق بشر دارد و كلكسيوني از موارد نقض حقوق بشر را به جاي گذاشته است. مواردي از قبيل:
- اجبار اقليت ها به پذيرش ارزش هاي غربي بر خلاف اعلاميه جهاني حقوق بشر و اقداماتي نظير برنامه كميسيون مهاجرت آلمان براي مجبور كردن مهاجران به امضاي تعهدنامه براي پذيرش ارزش هاي غربي بر خلاف اعلاميه حقوق بشر.
- تصويب قوانين تبعيض آميز ضد حقوق اقليت هاي مسلمان مانند قانون منع حجاب معلمان در مدارس و دانشگاه ها مصوب سال 2006 آن هم در شرايطي كه اسلام سومين دين آلمان است و چهار ميليون نفر مسلمان در آلمان وجود دارد.
- جلوگيري از تحصيل تعدادي از دختران آلماني به خاطر حجاب، نمونه ديگري از نقض آزادي هاي مذهبي است.
- برخورد تبعيض آميز در حقوق بشر و فشار و اجبار «صباح الدين تركيلماز» امام جماعت مسجد فاطمه الزهراي فرانكفورت به استعفا و ترك شهر به جرم اعتراض عليه تروريزم دولتي رژيم صهيونيستي و اعتراض به كشتار غير نظاميان در غزه و به جرم تبليغ دكترين مهدويت به عنوان يك امر بين ديني.
- عدم وجود فرصت هاي شغلي برابر براي مسلمانان و تبعيض منفي دولت عليه آنان.
- بر اساس گزارش موسسه جامعه باز بسياري از مهاجران در آلمان زندگي سختي دارند؛ اما اين موضوع به ويژه درباره زنان محجبه و مشكلات آنها در يافتن شغل مناسب به اوج مي رسد.
- نقض اصول اسلامي در مدارس آلمان و اجبار اقليت ها نظير اقدام دادگاه شهر مونستر آلمان كه با درخواست مسئولان مدارس آموزش عمومي مبني بر اجباري كردن حضور دانش آموزان دختر مسلمان در كلاس هاي عمومي آموزش شنا موافقت كرد. نيز دادگاهي ديگر كه به معلم مسلمان محجبه حتي اجازه استفاده از كلاه را نيز نداد.
- وجود حمله هاي نژادپرستانه عليه اقليت ها در آلمان كه ترور مروه شربيني تنها يكي از آن ها بود. كه در اين موارد اقدامات لازم از سوي پليس آلمان صورت نمي گيرد. (مانند عدم جلوگيري پليس از ترور مروه شربيني و شليك به همسر وي كه قصد دفاع داشت.) دولت و رسانه هاي آلمان در اين مورد در سكوت كامل به سر بردند.
- ممانعت دولت آلمان از نماز دانش آموزان مسلمان در مدارس و اجبار به تجديد نظر در حكم دادگاهي كه اجازه نماز به مسلمانان در مدارس را در سال 2009 صادر كرده بود.
- پذيرش فشارهاي اقليت هاي تماميت خواه عليه مسلمين نظير لغو كنفرانس اسلام شناسي در مونيخ با اعتراض و فشار يهوديان؛ كنفرانس «تجلي خداوند در اسلام» كه قرار بود در دانشگاه لودويگ ماكسيميليان شهر مونيخ آلمان برگزار شود به بهانه انتقاد شوراي مركزي يهوديان برگزار نشد.
- عدم ممانعت از اقدامات نژاد پرستانه عليه مسلمانان؛ افراد خرابكار به قبرستاني متعلق به مسلمانان در شهر هامبورگ آلمان حمله كردند در حالي كه دولت آلمان هيچ واكنشي به اين مسئله نشان نداد.
- تبديل آلمان به پايگاه هميشگي براي برگزاري كنفرانس هاي ضد اسلامي در اروپا.
- برگزاري نشست كنگره ضد اسلام گرايي در لوركوزان آلمان؛ برگزاركنندگان اين كنگره هدف از برگزاري آن را مخالفت با ساخت يك مسجد و اعلام نگراني از گسترش اسلام و اسلامي شدن آلمان عنوان كرده بودند.
- قانوني كردن جاسوسي منازل مسلمانان آلماني؛ دولت آلمان قصد دارد با تصويب قانون جديد به دفتر مشترك مبارزه با تروريسم اين كشور اجازه دهد تا دوربين هاي مخفي و شنود در منازل مسلمانان اين كشور نصب كند.
- توهين هفته نامه آلماني دي ولت به اسلام بدون واكنش دولت.
- دامن زدن به اسلام هراسي (islamophobia).
- تبليغات اسلام هراسانه در تلويزيون دولتي آلمان به حدي است كه مادر قاتل مروه شربيني در گفت وگو با بيلد گفت تلويزيون باعث نفرت پسرم از اسلام شد!
- تأييد نگراني مسلمانان از تبعيض نژادي در آلمان به وسيله گزارشگر سازمان ملل. وي بعد از ديدار ده روزه از آلمان اعلام كرد: برلين براي مقابله با نژاد پرستي و تبعيض نژادي بايد كارهاي زياد و اقدامات فوري انجام دهد.

عدم توجه به حقوق شهروندان از جمله زنان و كودكان؛
- بر اساس گزارش كميته رفع تبعيض عليه زنان سازمان ملل متحد، موارد متعدد نقض اين مورد در آلمان مشاهده شده است، تخريب و تحقير جايگاه زن، تبعيض حرفه اي زنان، تبعيض عليه زنان مهاجر و اقليت ها، بهره برداري جنسي از زنان از جمله اين موارد مي باشد.
- بر اساس گزارش 2008 كميته حقوق كودكان سازمان ملل متحد، شركت مستقيم و غير مستقيم كودكان در خشونت ها و مناقشات مسلحانه، نقض حقوق و مشكلات كودكان مهاجر، از موارد عدم توجه به وضعيت حقوق كودكان است.
- خودكشي در آلمان به ساليانه 10 هزار نفر و روزانه 15 نفر رسيده است.
نقض حقوق ساير ملت ها و حمايت از تروريسم دولتي؛
- تأمين سلاح هاي كشتارجمعي ميكروبي و شيميايي براي عراق در جنگ هشت ساله بين ايران و عراق.
- ايفاي نقش منافقانه و تبعيض آميز در تعامل با مردم ايران و جلوگيري از دستيابي مردم ايران به انرژي صلح آميز هسته اي و فضا سازي خارج از چهارچوب و خلاف واقع مسئولان آلمان در مورد انرژي صلح آميز هسته اي جمهوري اسلامي.
- دامن زدن به ايران هراسي با نمايش دروغين نقض حقوق بشر در ايران نظير سخنراني توهين آميز «گيدو وستورله» وزير امور خارجه در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران.
- دستگيري و زنداني نمودن بدون اتهام واضح، «كاظم دارابي» دانشجوي ايراني در وضعيت غير انساني به مدت 15 سال در آلمان.
- دخالت در امور داخلي ايران به وسيله رسانه هاي آلمان و مشخصاً دويچه وله و دويچه وله فارسي كه بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري شدت يافت.
- نقش آلمان در تشكيل فلسطين اشغالي، به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و پول هايي كه در دهه 1950 از جانب آلمان به صورت داوطلبانه به اين رژيم داده شده است و زمينه تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي را فراهم آورده است.
- اجازه دادن به آمريكا براي آدم ربايي و رفتارهاي غيرقانوني نظير 390 پرواز غيرقانوني سيا و آدم ربايي آنها در فضا و خاك آلمان در دوره سوسيال دموكرات ها
- جلوگيري دولت آلمان از بررسي جرم عليه رامسفلد و بوش كه به وسيله فعالان محلي حقوق بشر به دادگاه هاي آلمان ارائه شد.
- جنايات مرتكب شده در افغانستان به همراه تصاوير منتشر شده در مورد اقدامات شنيع و ضدانساني شش سرباز آلماني در افغانستان با مرده ها و نيز بحث هاي موجود در مورد معروف به ابوغريب آلماني.(44)

وضعيت حقوق بشر در عربستان
عربستان يكي از بدترين كشورها در زمينه رعايت نكردن حقوق بشر و آزادي هاي فردي در جهان شمرده شده و از تجاوز به حقوق زنان در عربستان، قلع و قمع اقليت هاي ديني و قومي، رعايت نكردن آزادي هاي اجتماعي و جلوگيري از آزادي بيان و قلم به عنوان ديگر موارد نقض حقوق بشر در اين كشور ياد شده است.
- عربستان از نظر آزادي اديان و مذاهب در بدترين حالت خود قرار دارد؛ به گونه اي كه شيعيان اين كشور حتي در مساجد خود قادر به اداي فريضه نماز نيستند. طبق آخرين سرشماري، 10 تا 15 درصد جمعيت عربستان، شيعه هستند.
- جلوگيري از انجام اعمال مذهبي شيعيان و حجاج در مكه و مدينه، نشر اكاذيب و افترا در مورد اعتقادات شيعيان.
- كشتار وحشيانه حجاج ايراني توسط آل سعود در 29 تير 1367 مصادف با 5 ذي الحجه 1408.
- عربستان تاكنون ده ها شيعه را به جرم شركت در اعياد و يا عزاداري ها روانه زندان كرده است. اين كشور با ورود علني در جنگ با شيعيان يمن، دست به جنايات وحشيانه زده و موشك هاي فسفري عليه مردم اين منطقه استفاده كرده است.
- دخالت نظامي دولت عربستان در مسئله داخلي بحرين، مخالف نص صريح منشور ملل متحد بوده و نقض آشكار قوانين بين المللي به شمار مي آيد.
- ممانعت از اعطاي مجوز رسمي ساخت مساجد شيعه در خارج مناطق احساء، قطيف و نجران كه داراي اكثريت شيعه هستند بدون ارائه هيچ دليل روشني.(54)
- عدم برخورداري مردم از حقوق مدني و سياسي نظير آزادي بيان و تجمعات.
- نقض حقوق 9 ميليون زن و دخترعربستاني، هشت ميليون كارگر خارجي و يك ميليون شيعه.
- سيستم پادشاهي اين كشور اجازه ورود مردم به عرصه تصميم گيري را نمي دهد.
- درباره اوضاع زنان نيز بايد گفت اگرچه در شهر هاي بزرگ و اصلي مثل جده و رياض اخيراً زنان آزادي هايي پيدا كرده اند، اما بسياري از زنان در اين كشور با محدوديت هاي بسياري دست به گريبان هستند. علاوه بر اينكه زنان عربستاني حق داشتن هويت مستقل و همچنين اجازه رانندگي را ندارند، بسياري از آنان با نحوه برخورد ظالمانه همسران خود دست به گريبانند و آنها حتي حق داشتن تلفن همراه را ندارند.
- ساليانه هزاران نفر به طور ناعادلانه محاكمه يا مورد بازداشت خشونت آميز واقع مي شوند. همچنان به زنان عربستاني اجازه كار يا سفر بدون اذن سرپرست داده نمي شود.(46)
- بازداشت خودسرانه فعالان سياسي و عدم دسترسي آنها به وكيل و حقوق اوليه زنداني.
- بدرفتاري كارفرمايان سعودي با كارگران مهاجر و عدم احقاق حقوق كارگران در محاكم قضايي.(47)
- وجود دادگاه هاي سري در عربستان.
- فقر در پادشاهي نفت خيز عربستان نيز نگران كننده است. مردم (درصد بسياري از جوانان) با وجود ثروت نفتي عظيم عربستان در دام فقر و بيكاري گرفتار شده اند.
- تقسيم ناعادلانه ثروت در كشور عربستان و بهره مندي يك قشر خاص از آن به خاطر فساد گسترده اداري، مالي و سياسي.
- عدم حاكميت مردم عربستان بر سرنوشت خود.
- فرمايشي بودن اعضاي مجلس.
- تجارت و قاچاق انسان در اين كشور به اذعان خود دولت عربستان سعودي.
- تداوم نقض حقوق بشر در عربستان سعودي هر چند با سكوت معنادار سران كشورهاي مدعي دفاع از حقوق بشر.(48)
- شركت در سركوب ظالمانه و غيرقانوني مردم بحرين؛ اشغالگران سعودي از فاصله نزديك از گازهاي سمي و گلوله هاي پلاستيكي عليه زنان بحريني استفاده مي كنند.
- حمايت آل سعود از ديكتاتورهايي همچون حسني مبارك و پناهندگي به بن علي در حالي كه دست شان به خون مردم بي گناه آلوده است و همچنين ارائه طرح هايي براي مصونيت عبدالله صالح رئيس جمهور يمن در حالي كه موجب كشته شدن صدها تن شده است نمونه هاي ديگري از حمايت از تروريست ها توسط اين كشور است.
- ماجراي حمايت آل سعود از رژيم صهيونيستي در حمله به حزب الله و نوار غزه كه بعدها در اسناد ويكي ليكس منتشر شد.
- تجهيز گروه هاي تروريستي همچون «ابومصعب الزرقاوي» كه غيرنظاميان بسياري از مردم عراق را با بمب گذاري به كشتن داده است.

وضعيت حقوق بشر در بحرين
بحرين و عربستان به اين دليل در شمار اين كشورها آمده كه؛ علي رغم نقض گسترده حقوق مردم، در رأي گيري عليه ايران در شوراي حقوق بشر رأي مثبت دادند. در ادامه به مواردي از نقض حقوق انساني در اين كشور اشاره مي شود؛
-نقض حقوق بشر و جنايت عليه بشريت و نسل كشي شيعيان.
- هتك حرمت مقدسات و تخريب گسترده مساجد و حسينيه ها و سوزاندن قرآن در يك كشور با اكثريت شيعه و مسلمان.
- دستگيري پزشكان و پرستاران به علت رسيدگي به آسيب ديدگان.
- دستگيري عده زيادي از معلمان به علت غيبت در روزهاي اعتصاب مردمي و تعداد زيادي از دختران دانش آموز كه در راه پيمايي هاي مسالمت آميز شركت كرده بودند.
- بازداشت عده اي از زنان باردار كه در مواردي دچار سقط يا مرگ فرزندان شان شده اند.
- بازداشت و حبس «آيات القرمزي» به علت خواندن ابياتي ضد سياست پادشاه و نخست وزير.
- تيراندازي عمدي به طرف «سيد احدالسادي»، نوجوان 15 ساله اي كه در نزديكي خانه پدربزرگش مشغول بازي بود، با گلوله نظامي و جنگي و شهادت او و همچنين شهادت كودك 6 ساله با گازهاي سمي.(49)
- عدم امنيت آمبولانس ها، بيمارستان ها و درمانگاه ها و نيز پزشكان، پرستاران و كاركنان درماني. حداقل 32متخصص كادر درماني طي چند ماه گذشته توسط نيروهاي امنيتي ربوده شده و به سلول انفرادي انداخته شده اند.
- شكنجه و سوءرفتار با بازداشتي ها در بحرين. چهار تن در جريان بازداشت به طور مشكوكي جان باخته اند.(50)
در كل مي توان گفت موارد زير از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر در كشور بحرين و خصوصاً در چند ماه اخير نقض شده است:
- به رسميت شناخته شدن آزادي مذهب و عقيده سياسي (ماده 2 اعلاميه جهاني حقوق بشر)؛
- لزوم احترام به آزادي هاي اساسي به دور از هرگونه تبعيض مذهبي (ماده 1 منشور ملل متحد)؛
- به رسميت شناخته شدن حق آزادي و امنيت شخصي (ماده 3 منشور ملل متحد)؛
- منع هرگونه شكنجه متهمان (ماده پنجم اعلاميه جهاني حقوق بشر)؛
- حق افراد در رجوع به محاكم ملي در برابر تجاوز به حقوق اساسي آنان(ماده 8 اعلاميه جهاني حقوق بشر؛
- رعايت امنيت شخصي افراد و عدم ورود خودسرانه به منازل (ماده 12 اعلاميه جهاني حقوق بشر)؛
- حق آزادي مذهب، عقيده و برگزاري مراسمات مذهبي به طور عمومي يا خصوصي(مواد 18و19 اعلاميه حقوق بشر).
شايان ذكر است كه در كشورهايي كه حكومت آنها اسلامي است و داعيه حكومت اسلامي دارند بايد علاوه بر رعايت اعلاميه حقوق بشر(البته مواردي كه با اسلام سازگار است)، حقوقي را كه اسلام به عنوان دين خاتم و كامل ترين اديان به آن توجه كرده و تأكيد كرده است، در مورد شهروندان رعايت شود. افتخار نظام جمهوري اسلامي ايران اين است كه پس انقلاب اسلامي 22بهمن 1357، قوانين و قواعد دين مبين اسلام را كه مطابق با نص قرآن و سيره ائمه معصومين (ع) است، پس از وضع و تأييد خبرگان قانون اساسي و با مراجعه به آراي مردم به عنوان برنامه خود قرار داده است و مردمي ترين(دموكراتيك) نظام موجود در دنيا را به منصه ظهور رسانده است كه در آن مردان، زنان و كودكان، اقليت ها و اقوام مختلف از حقوق حقه خود برخوردارند. اما دشمنان ديرينه اين نظام الهي آن را بر نمي تابند و همواره درصدد نشان دادن يك چهره ضدمردمي و ضدانساني از آن هستند و به نظر مي رسد آخرين حربه آنها «حقوق بشر» است. اصطلاحي كه در اين ميانه مظلوم واقع شده و نه «حقوق» آن مشخص است و نه «بشر» آن. البته ناگفته پيداست كه اين حربه آنها نيز به مانند موارد قبل محكوم به شكست بوده و نتيجه اي جز افتضاح براي آنها نخواهد داشت و يك بار ديگر حقانيت نظام جمهوري اسلامي ايران را به جهانيان ثابت خواهد كرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

مردم ايران رو در روي ترفندهاي آمريكا
شوراي روابط خارجي آمريكا با راه اندازي صفحه ويژه چندرسانه اي از سري برنامه هاي «راهنماي بحران» اقدام به انتشار «راهنماي بحران» كرده است. اين انديشكده آمريكايي اعلام كرد: اين برنامه شامل شش فصل مي شود كه حاوي مصاحبه هاي ويدئويي با بيش از 25 تحليلگر، روزنامه نگار ارشد و شخصيت هاي ايراني است كه پيشنهادهايي را براي مديريت خطرات ناشي از حكومت ايران ارائه مي كنند. اين فصل ها عبارتند از: 1- آينده روابط ديپلماتيك آمريكا و ايران 2- تأثير تحريم هاي اقتصادي 3- استفاده از عمليات پنهاني براي بازداشتن برنامه هسته اي ايران 4- نتايج بالقوه يك حمله نظامي پيشگيرانه به تأسيسات هسته اي ايران 5- حمايت از مخالفان داخلي ايران 6- تشويق شهروندان ايراني براي ترويج تغيير از درون.
دشمن براساس اطلاعات، بررسي ها و محاسباتش اين شش فصل را در اولويت قرار داد. حال كساني كه از نزديك و دقيق با مسائل داخلي ايران آشنا هستند مي دانند از نگاه ايران دو مورد آخر مهم تر هستند. دليل اين اهميت، نگراني ايران از مخالفان داخلي و يا ميل شهروندان به تغيير از درون بر اثر تبليغ هاي دشمن نيست، چرا كه مردم ايران و حكومت با تشخيص توطئه و فتنه در سال 88 فهميدند كه بايد با آن چگونه برخورد كنند و در حالي كه استكبار و صهيونيسم بين الملل تمام توان رسانه اي شان را براي حمايت از فتنه گران به صحنه آوردند، مردم بدون اينكه در تشخيص شان كوچك ترين ترديدي كنند با شور و هيجان بيشتر در مقابل فتنه و فتنه گران ايستادند و آنها را سركوب كردند و پس از فرونشستن گرد و غبار فتنه و آشكار شدن ابعاد بيشتري از فتنه و تلاش هاي تباه شده دشمن، از اينكه اين چنين هوشيارانه و شجاعانه سر فتنه را به سنگ كوبيدند به خود باليدند. اتفاق تلخ رخ داده براي مردم و نظام اسلامي در رابطه با دشمن و روشهاي دشمني اش دستاوردهاي بسياري داشت از جمله اينكه مردم ايران با به خاطر سپردن مجموعه آنچه كه در اين مهم حادث شد در عين حاكم شدن آرامش بر جامعه و جاري شدن امور در مسير طبيعي و محو آثار ظاهري واقعه، از آمادگي، انگيزه و شناخت لازم براي واكنش به هر اتفاقي مشابه فتنه برخوردارند. اين سرمايه براي نظام و ملت بسيار گرانبهاست و بايد به طرقي آن را حفظ كرد و آماده نگه داشت. با اين توضيح روشن تر مي توان به چرايي اهميت دو فصل آخر از شش فصل فوق پرداخت. اين اهميت به آخرين مقابله مردم ايران با دشمن و عوامل داخلي اش بازمي گردد كه ميدان آن فتنه سال 88 بود كه در آن آوردگاه مهم مردم ايران موفق شدند دشمن را شكست سنگيني بدهند. درحال حاضر نيز به نظر مي رسد همچنان بيشترين توجه دشمن در برخورد كينه ورزانه با ايران به روش هايي است كه در آن نقش تعيين كننده به عهده مردم است و همانطور كه طي سه دهه گذشته مشاهده شد، مردم با همه وجود با نظام بودند و در فتنه سال 88 اين مسئله به شكل برجسته تر و زيباتري به نمايش در امد و دشمن و نظام هر دو فهميدند كه انتخاب مردم، نظام است آن هم انتخابي كه حاضرند براي آن بجنگند و جان بدهند. اهميت موضوع همين جاست. دشمن شكست خورده در صدد تقويت برنامه ها و مواضعش است و نظام اسلامي نيز بايد به فكر برنامه ريزي براي حفظ اين روحيه و دلبستگي مردمي باشد، بنابراين به نظر مي رسد مرحله فعلي دوره برنامه ريزي است و بيشتر عوامل تعيين كننده و موثر در اختيار جمهوري اسلامي ايران است، پس اين مهم بايد در برنامه هاي كلان نظام رعايت شود تا دشمنان ناگزير شوند همچنان در آرزو و حسرت به سر برند.

جواد رضايي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

در سال 85 خانم کاندلیزا رایس با شروع جنگ 33 روزه گفت که ما به دنبال شکل‌گیری یک خاورمیانه جدید هستیم. سال گذشته رهبر معظم انقلاب بر این موضوع تأکید کردند که خاورمیانه جدیدی با محوریت اسلام در حال شکل‌گیری است. با توجه به تحولات اخیر منطقه طرح خاورمیانه آمریکایی را چگونه می­‌بینید؟
آمریکایی­‌ها بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و مطرح شدن نظم نوین جهانی توسط جرج بوش پدر داعیه رهبری جهان را داشتند؛ چراکه موفق شده بودند صدام را نیز از کویت بیرون کنند و همان‌طور که رهبر معظم انقلاب گفتند که آمریکایی­‌ها خودشان را کدخدای جهان می­‌دانستند و می­‌دانند. اما منطقه خاورمیانه از نقطه‌نظر همه کارشناسان مسائل بین‌المللی یک زیرسیستم منطقه­‌ای بسیار مهم و یا به عبارت دیگر می­‌توانیم ادعا کنیم که منطقه خاورمیانه مهمترین زیرسیستم جهان است.
اگر بخواهند اجازه بدهند مردم انتخاب کنند - دموکراسی در مکتب لیبرالیسم یک ارزش است- کسانی به قدرت می­‌رسند که با آمریکا مخالف هستند یا اگر مخالف هم نیستند اما نفت را به بهای ناچیز به آمریکا و اسرائیل نمی­‌دهند. دلیل اصلی عدم موفقیت سیاست‌های آمریکا در منطقه وجود همین تناقضات است.
اهمیت خاورمیانه دلایل زیادی دارد و به مسائل و موضوعات مختلفی برمی­‌گردد. از لحاظ فرهنگی خاورمیانه محل ظهور همه ادیان الهی است و به همین دلیل مردم این منطقه بسیار دین‌باور هستند؛ به لحاظ جغرافیایی خاورمیانه محل اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا است؛ به لحاظ ژئوپلیتیکی نقاط مهمی مثل باب­‌المندب، تنگه هرمز و کانال سوئز در خاورمیانه واقع شده است و نقاط بسیار مهم استراتژیک در سطح جهان هستند؛ به لحاظ اقتصادی منطقه خاورمیانه بیش از 64 درصد مخازن نفت و گاز دنیا را در خودش جای داده است که این هم یک موقعیت ممتاز به منطقه بخشیده است. از دیرباز یعنی حدود 500 سال پیش نیز تمام قدرت­‌های بین­‌المللی و استعمارگران تلاش کرده­‌اند تا در این منطقه حضور داشته باشند؛ پرتغالی­‌ها، هلندی‌ها، فرانسوی­‌ها، انگلیسی­‌ها و آمریکایی­‌ها پس از جنگ جهانی دوم تلاش کردند در این منطقه حضور داشته باشند و استراتژیست‌­های بزرگ همواره در طول تاریخ گفته‌­اند که برای تسلط بر جهان باید بر خاورمیانه مسلط بود. این یک واقعیت است.
لذا آمریکا پس از فروپاشی قطب دوم قدرت جهان یعنی شوروی تلاش کرد یک سلطه فراگیر در این منطقه داشته باشد. طرح‌‌های مختلفی مطرح شد؛ در ابتدا نقشه راه، بعد طرح خاورمیانه بزرگ، بعد طرح خاورمیانه جدید و سپس در کنفرانس آناپولیس سعی کردند که مسئله خاورمیانه را به گونه­‌ای دیگر حل کنند. در شش ماه گذشته نیز آمریکایی­‌ها روند مذاکرات به اصطلاح صلح را آغاز کردند که این هم نتیجه نداد. من قبل از این که بخواهم توضیح دهم چرا این طرح­‌ها به شکست انجامیده است، باید بگویم طرح خاورمیانه بزرگ که آمریکایی­‌ها مطرح کردند به استناد گزارش توسعه انسانی سال 2003 سازمان ملل بود. شورای اجتماعی، اقتصادی سازمان ملل یک گزارش از وضعیت 22 کشور عرب منطقه خاورمیانه ارائه کرد که آن گزارش اوضاع انسانی را خوب نشان نمی‌­داد؛ از جمله این‌که مثلاً درآمد 22 کشور عرب منطقه از درآمد اسپانیا که کشور پنجم اروپا است، پایین‌­تر بوده یا مثلاً بیکاری، بی­‌سوادی زنان و... مسائلی بودند که در گزارش توسعه انسانی سازمان ملل آمده بود. همچنین در آن گزارش آمده بود که تا سال 2020 حدود 50 میلیون نفر از جوانان کشورهای منطقه بیکار خواهند شد.
لذا آمریکایی­‌ها احساس کردند که خطراتی برای جهان غرب ایجاد می­‌شود. اولین خطر این که این­‌ها از کشورهای عربی به سمت اروپا مهاجرت می­‌کنند و توازن جمعیتی را به هم می‌­زنند؛ ضمن این‌که نظم اجتماعی مورد نظر آن­‌ها نیز با حضور مسلمانان در اروپا به هم می­‌خورد. در کنار این مسائل اسلام‌هراسی نیز مسئله دیگری بود که غربی­‌ها پیش گرفتند، مثل این‌که گفتند تا سال 2040 میلادی اکثر مردم فرانسه مسلمان خواهند شد. اما به هر حال موج مهاجرت جهان عرب به سمت غرب نیز یک واقعیت بود. نکته دیگر رواج گفتمان تروریسم پس از ماجرای 11 سپتامبر بود. آن‌ها تأکید داشتند که مردم کشورهای عربی با مشاهده ارتباط سران خود با آمریکا و دولت­‌های اروپایی سرخورده می­‌شوند و به اقدامات تروریستی علیه ما رو می­‌آورند، مانند حمله به ناو آمریکا در یمن و سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا. آمریکایی­‌ها احساس کردند که این مسائل برایشان خطر است.
مردم وقتی در کشورهای عربی بیکار می­‌شوند، در فقر به سر می‌­برند، در خفقان سیاسی و استبداد به سر می­‌برند، ممکن است به اقدامات تروریستی علیه آمریکا نیز روی بیاورند. این هم نکته دیگری بود که در طرح خاورمیانه بزرگ بدان اشاره کردند. اقدام سوم این است که این­‌ها ممکن است انقلاب کنند و این انقلاب از نوع ایران اسلامی باشد و این یک خطر بسیار بزرگ است. آمریکایی‌­ها برای این‌که با این خطرات مقابله کنند در سه محور اقتصادی، سیاسی-فرهنگی و سیاسی تصمیم به انجام اقداماتی گرفتند.
• این اقدامات دقیقاً چه بود؟
در محور سیاسی گفتند که فضای سیاسی کشورهای منطقه باید باز شود؛ یعنی سعی کنیم که با افزایش انتخابات‌ها سرخوردگی مردم کمتر شود. این درواقع نوعی فریب مردم است که به نوعی آرام شوند تا از التهاب کاسته شود. در بخش اقتصاد تصمیم گرفتند که نقش دولت را در اقتصاد کم کنند. گفتند که فساد اقتصادی شدید کشورهای عربی را تا حدودی کاهش دهیم تا مردم اشتغال داشته باشند و انقلاب نکنند. در محور آموزشی-فرهنگی گفتند که سطح سواد را بالا ببریم و زن­‌ها را هرچه بیشتر وارد عرصه اجتماع کنیم. زن­‌ها وقتی با آموزه­‌های لیبرالی آشنا می­‌شوند، بچه­‌هایی تربیت می­‌کنند که آن بچه­‌ها دیگر برای ما خطرناک نیستند. ببینید این مسائل در طرح خاورمیانه بزرگ لحاظ شده بود اما این طرح از اساس دچار تناقض ذاتی شد. اولین دلیل این‌که وقتی می­‌خواستند فضای سیاسی را باز کنند، اولین مخالفین این موضوع خود رژیم­‌های منطقه بودند و در رأس آن­‌ها رژیم عربستان و مصر که بیشترین مخالفت­‌ها را با آمریکا کردند. البته آمریکایی‌­ها نمی‌خواستند فضای سیاسی را باز کنند بلکه فقط می­‌خواستند مردم را آرام کنند و آن­‌ها را فریب دهند. خود این دو رژیم در اجلاس اتحادیه عرب در آن سال، طرحی آوردند که به آن توجهی نشد.
در مورد شبهه دوم نیز در یک نگاه تمدنی، راهبردی و استراتژیک سی سال دوره طولانی‌­ای نیست. سرنوشت ملت­‌ها حداقل طی یک قرن رقم می­‌خورد. اگر آثار انقلاب پس از سی سال در این کشورها بروز و ظهور می­‌یابد، این دوره، دوره طولانی‌­ای نیست.
طرح خاورمیانه به دلیل تناقضات این‌چنینی شکست خورد؛ یعنی آمریکایی­‌ها از یک طرف از رژیم­‌های مستبد منطقه حمایت می‌کردند تا نفت­شان را غارت کنند و امنیت اسرائیل را حفظ کنند و از طرف دیگر از سران این کشورها می­‌خواستند که فضای سیاسی کشورهایشان را باز کنند. آن‌ها دیدند که اگر بخواهند انتخاباتی مانند انتخابات فلسطین در سال 1385 برگزار کنند، حماس سر کار می­‌آید، در عراق شیعیان به نوری‌المالکی رأی دادند، در خود مصر إخوان‌المسلمین تعدادی از کرسی­‌های مجلس را به دست گرفتند و در بحرین نیز شیعیان موفقیت چشمگیری یافتند. آمریکایی­‌ها دیدند که با اصرار بر طرح خاورمیانه بزرگ کسانی سر کار می­‌آیند که مخالف آمریکا هستند. از طرف دیگر دیدند که متحدین خودشان مانند مبارک و ملک‌عبدالله از جمله مخالفین این طرح هستند.
لذا این طرح را کنار گذاشتند تا این که در سال 85 تصمیم گرفتند به حزب‌الله حمله کنند که البته آن هم در چارچوب یک طرح کلان­‌تر بود. گفته بودند اگر می­‌خواهیم جمهوری اسلامی را از بین ببریم ابتدا باید بازوهای آن را بزنیم، غافل از این‌که بازوهای جمهوری اسلامی در میان مردم است؛ یعنی آن دیپلماسی عمومی که آمریکایی­‌ها می­‌خواهند به وسیله آن علیه ما اقدام کنند. این دیپلماسی عمومی را حضرت امام(ره) در اول انقلاب در میان مردم به کار بست و شما وقتی به منطقه نگاه می‌انداختی، اغلب مردم بر خلاف دولت‌ها با جمهوری اسلامی ایران بودند. در جنگ لبنان خانم رایس گفت این درد زایمان تولد خاورمیانه جدید است. آمریکایی­‌ها یک رویکرد جدید برای منطقه پیش‌­بینی کرده بودند و پس از این‌که نتوانستند در جنگ علیه حزب­‌الله پیروز شوند، از بین رفت. پس از آن نیز کنفرانس آناپولیس را مطرح کردند که رهبر انقلاب گفتند به نتیجه نمی­‌رسد و به نتیجه هم نرسید. بعد نیز نوبت به طرح صلح رسید.
بنابراین آمریکایی‌­ها به دلیل تناقضات موجود و عدم همراهی متحدینش نتوانستند طرح‌­های خود را پیش ببرند. دلیل اصلی این‌که آمریکایی­‌ها در تحولات کشورهای مصر، تونس، لیبی و جاهای دیگر شکست می‌خورند این است که آمریکایی‌­ها از یک سو منافع راهبردی در منطقه دارند و از سوی دیگر ادعای ارزش­‌های دموکراتیک. آمریکایی‌­ها و اروپایی­‌ها می­‌بینند که کشورهایی مثل لیبی و عربستان نفت زیادی دارند و می­‌توانند منافع زیادی داشته باشند. عربستان توان تولید 9 میلیون بشکه نفت در روز را دارد و بیشترین نفت خود را به آمریکا و کشورهای اروپایی می­‌فرستد. این منافع راهبردی برای کشورهای غربی مهم است و باید از این کشورها حمایت کنند. اما از طرف دیگر ادعاهای لیبرالیستی و ارزش­‌هایی همچون حقوق بشر و آزادی دارند که آن را از زبان هابز، جان لاک، روسو و ... مطرح می­‌کنند. در صورتی که بخواهند آزادی در منطقه وجود داشته باشد، آن منافع راهبردی از میان می­‌رود. بنابراین تضادی بین منافع راهبردی و ارزش­‌های دموکراتیکی وجود دارد که خودشان شعارش را سر می­‌دهند و امروز در آن گرفتار شده‌اند.
اگر بخواهند اجازه بدهند مردم انتخاب کنند - دموکراسی در مکتب لیبرالیسم یک ارزش است- کسانی به قدرت می­‌رسند که با آمریکا مخالف هستند یا اگر مخالف هم نیستند اما نفت را به بهای ناچیز به آمریکا و اسرائیل نمی­‌دهند. یا این‌که دیگر خودشان را در آغوش آمریکا و اسرائیل نمی­‌اندازند و از خودشان استقلال نشان می­‌دهند و آن کاری را که مبارک کرد، دیگر نمی‌­کنند. بنابراین دلیل اصلی عدم موفقیت سیاست­‌های آمریکا در منطقه وجود همین تناقضات است. در حال حاضر با موج بیداری اسلامی، وضع برای آمریکا قابل بازگشت نیست. ببینید! امروز بواسطه توسعه وسایل ارتباط جمعی، پیام انقلاب اسلامی به مردم رسیده است. به نظر من غربی­‌ها نمی­‌توانند در لیبی کسی مثل معمر قذافی را بیاورند، دیگر نمی‌­توانند شبیه مبارک در مصر را بر سر کار بیاورند. چراکه مردم بیدار شده­‌اند و این در اثر موج انقلاب اسلامی است که ان‌شاء‌الله شاهد گسترش روزافزون آن خواهیم بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

جريان انحرافي توهم يا واقعيت
   مدتي است در فضاي سياسي كشور سخن از يك جريان انحرافي شكل گرفته در حاشيه دولت در ميان است و عناصري از وابستگان اين جريان مانند شريف ملك زاده به دليل اتهاماتي كه بر آنان وارد شده در بازداشت به سر مي برند. درخصوص اين جريان سه ديدگاه وجود دارد:
1- گروهي وجود جريان انحرافي را يك توهم دانسته و معتقدند، طرح جريان انحرافي در فضاي سياسي كشور و نسبت دادن آن به دولت، يك بازي سياسي از سوي مخالفان و رقباي احمدي نژاد است و كساني كه اين موضوع را مطرح مي كنند به دنبال اهداف سياسي هستند.
2- گروهي ديگر جريان انحرافي را نه تنها يك واقعيت، بلكه با بزرگنمايي غيرواقع بينانه، آن را معادل دولت دانسته و بر اساس چنين نگرش افراطي، سلامت و مشروعيت دولت را با علامت سوال مواجه كرده و خواهان پايان زودهنگام دولت دهم هستند.
3- گروه سوم بر اين باورند كه جريان انحرافي توهم نيست و از واقعيت خارجي برخوردار است ولكن اين جريان را معادل دولت نمي دانند. اين ديدگاه بر اين نكته تأكيد دارد كه بايد حساب جريان انحرافي را از دولت و احمدي نژاد جدا كرد و در عين دفاع و حمايت از كليت دولت، در چارچوب قانون با جريان انحرافي و عناصر آن برخورد كرد. از ميان سه ديدگاه مذكور، ديدگاه سوم صحيح بوده و اسناد و مدارك موجود آن را تأييد مي كند. كساني كه ديدگاه دوم را دارند، عمدتاً كساني هستند كه از ابتدا با پيدايي و شكل گيري تفكر و انديشه اصولگرايي نسبت به منافع زياده خواهانه خود احساس خطر كرده و جهت گيري هاي دولت نهم را برخلاف ديدگاه ها و اميال خود ارزيابي كرد ه اند. اين گروه ها و افراد برجسته متعلق به اين ديدگاه، پيدايي جريان انحرافي در دولت را فرصت طلايي براي خارج كردن دولت كنوني از صحنه ارزيابي كرده و تصور مي كنند با چنين اقدامي مي توانند، مهر تأييدي بر ديدگاه ها و مواضع خود در سال هاي قبل زده و افكار عمومي را نسبت به حقانيت ديدگاه هاي خود متقاعد سازند.
در اين نوشتار، تمركز بر روي ديدگاهي است كه جريان انحرافي را از اساس يك توهم مي داند و معتقد است مخالفان و رقباي دولت با اهداف سياسي به اين موضوع دامن مي زنند. نويسنده معتقد است تا زماني كه مسائل و موضوعات نسبت داده شده به جريان انحرافي موردنظر،
   صرفاً در حوزه مباحث نظري بود، اين ديدگاه را مي توان قابل تأمل دانست و به سرعت آن را رد نكرد، لكن اكنون واقعيات تلخي رخ نمايانده كه موضوع را از دايره اختلاف ايده، نظر و سليقه فراتر برده و اين واقعيات تلخ، ادله محكمي براي انحراف اين جريان مي باشد. به عنوان مثال، اگر تمامي مسائل مرتبط با اين جريان انحرافي، خلاصه مي گشت به موضوعاتي چون دوستي مردم ايران با ملت اسرائيل، نگاه خاص به موسيقي، حجاب و عفاف، مديريت انبيا و حتي مكتب ايراني، تمامي اين موارد قابل بحث و نقد بود و پس از بررسي هاي گوناگون بايد به قضاوت مي نشستيم كه آيا صاحب اين نوع ديدگاه ها داراي انحرافات فكري قابل ملاحظه هستند يا خير؟
اكنون افرادي كه از جريان انحرافي و يا منتسب به عناصر اصلي اين جريان، در بازداشت به سر مي برند، اتهامات آنان، طرح و يا دفاع از ديدگاه هايي خاص در حوزه مسائل نظري مانند آنچه گذشت، نمي باشد. اين افراد متهم به فساد مالي، اقتصادي، اخلاقي و بعضاً اتهامات امنيتي هستند. اگر افرادي متهم به فساد مالي يا اخلاقي باشند و براي اين اتهامات، اسناد و مدارك محكمه پسند به اندازه كافي وجود داشته باشد، ديگر نمي توان بازداشت و برخورد با آنان را سياسي دانست و از اساس وجود يك جريان انحرافي را انكار و آن را توهمي دانست كه ساخته و پرداخته رقبا و مخالفان دولت است. وقتي برخي از افراد بازداشت شده، از فساد مالي مهره هاي اصلي جريان انحرافي سخن مي گويند و براي صحت اين اعترافات، اسناد و مدارك جداگانه نيز وجود دارد، ديگر نمي توان وجود انحراف در اين افراد را توهم دانست. در چنين وضعيتي است كه به راحتي مي توان با احراز فساد مالي و اخلاقي كساني كه دم از امام زمان (عج) و ارتباط خود با آن حضرت مي زنند، به اين نكته پي برد كه اين افراد با سوءاستفاده از موضوع مهدويت، به دنبال اغراض و اميال دنيايي خود هستند و بديهي است جرياني كه از اعتقاد مردم به مهدويت و فرهنگ انتظار استفاده ابزاري مي كند، هيچ خط قرمز ديگري را براي رسيدن به اهداف خود منظور نمي كند و اين نوع نگرش و رفتار، يعني اوج يك انحرافي كه مي توان تصور كرد.
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

با مدعيان نقض حقوق بشر چگونه برخورد کنيم
سالهاست که وزارت امور خارجه امريکا در ايام و شرايط خاصي کتابي را منتشر مي کند که در آن ، به موارد ادعايي نقض حقوق بشر در تعدادي از کشورها و مناطق مختلف جهان اشاره مي شود.
ما بدون ورود به مفاد اين گزارش و بررسي صحت و سقم ادعاهاي آن ، ذکر 2 نکته را الزامي مي بينم:
1- نقض ابتدايي ترين اصول حقوق بشري در زندان هاي گوانتانامو و ابوغريب به بهانه موضوع مبهمي همچون مبارزه با تروريسم و توجيهاتي که پس از افشاي آنها از سوي مقامات عالي رتبه امريکايي صورت گرفت ، نشان داد که متاسفانه بحث حقوق بشر براي دولتي همچون دولت ايالات متحده پيش و بيش از هر چيز، کاربردي ابزاري دارد.
نقض حقوق اقليت ها و مهاجران و همچنين استراق سمع مکالمات تلفني شهروندان امريکايي به بهانه مبارزه با تروريسم در اين کشور نيز تاييدي است بر اين مدعا.اين سخنان به معاني مطلوب بودن وضعيت حقوق بشر در ديگر نقاط جهان نيست ، اما حداقل انتظار از يک کشور مدعي ، آن هم کشوري که با انتشار سالانه گزارشي از وضعيت نقض حقوق بشر در نقاط مختلف جهان ، داعيه صلاحيت در تطابق دادن وضعيت حقوق بشر اين کشورها با استانداردهاي بين المللي را دارد، آن است که از نقض ابتدايي ترين حقوق در قلمرو خود جلوگيري کند. به هر حال اگر هم ايالات متحده به خود اجازه مي دهد سالانه کتابي را درخصوص موارد ادعايي نقض حقوق بشر در ديگر نقاط جهان منتشر کند حداقل با رفتارهاي سالهاي اخير خود، نشان داده که اين به معناي استاندارد بودن وضعيت حقوق بشر در داخل و همچنين مبنا بودن آن در سياست هاي خارجي اتخاذ شده و از سوي اين کشور نيست ، بلکه بهره مندي امريکا از امتيازات نوعي امپراتوري رسانه اي و همچنين موقعيت هژمونيک آن در سطح نظام بين الملل را نشان مي دهد؛ لذا با توجه به رشد فزاينده آگاهي ها در ميان افکار عمومي جهاني و همچنين اطلاع يافتن آنان از دوگانگي هاي موجود در رفتار و روش دولتمردان امريکايي ، اعتبار متون منتشر شده از سوي وزارت خارجه اين کشور و همچنين ادعاهاي مقامات آن ، روز به روز در حال کاهش است!
2- بسياري از کشورها از انتشار اين گونه گزارشها و ادعاهاي مربوط به نقض حقوق بشر بسادگي گذر مي کنند. آنان بيش از هر چيز با اتخاذ سياست بي توجهي تصور مي کنند، اعلام موضع يا پاسخگويي به اين گونه ادعاها، تنها وقت تلف کردن است. جمهوري اسلامي ايران نيز در سالهاي گذشته ، اغلب همين سياست و روش پاسخگويي را برگزيده است . هرگاه وزارت خارجه امريکا، سازمان هاي غيردولتي حقوق بشري همچون عفو بين الملل يا ديده بان حقوق بشر و حتي گاهي نهادهايي بين المللي مانند کميته سوم يا خود مجمع عمومي ، ادعاهايي را درخصوص نقش حقوق بشر در ايران مطرح مي کنند، واکنش جمهوري اسلامي تنها به سخنان تعداد محدودي از مسوولان رسمي کشور در تريبون هاي مختلف ، محدود شده و بخشي از جوابيه هاي کارشناسي آ ن نيز لابه لاي متون سخنراني هاي تهيه شده از سوي کارشناسان دستگاه ديپلماسي جهت ارائه در کنفرانس ها يا مجامع بين المللي مرتبط با مسائل حقوق بشري يافت مي شود.اما به يقين اين کافي نيست . تعلل ، انفعال و بي اعتنايي به ادعاهاي غربيان ،آن هم با اين استدلال که اين ادعاها حتي ارزش بررسي و پاسخگويي را هم ندارند، شايد همان نتيجه جانبي باشد که مدعيان به دنبال آنند: يعني بي اعتبار کردن وجهه و تصوير جمهوري اسلامي نزد افکار عمومي جهاني پيش از توضيح بيشتر موضوع ، بياييد نگاهي به واکنش دولت چين به اين ادعاها که هر ساله از سوي ايالات متحده عليه چين تکرار مي شود، بيندازيم تا تصوير واضح تري از موضوع براي مان ايجاد شود: جمهوري خلق چين سالانه در پاسخ به ادعاهاي وزارت خارجه امريکا، گزارشي را درخصوص نقض حقوق بشر در امريکا منتشر مي کند.درست است که چين با بهره مندي از اقتدار اقتصادي و همچنين نفوذ بسيار در روند جهاني ، اکنون به عنوان يک بازيگر عمده در سطح بين الملل مطرح است ، اما اين به تنهايي دليل بر توانايي اين کشور براي انتشار چنين گزارش هايي نيست.
چيني ها بويژه در زمينه حقوق بشر همواره تلاش داشته اند نوعي راهبرد حساب شده و موثر به کار بندند. آنها 3 مولفه اساسي را در راهبردهاي خود به کار مي برند: نخست ؛ پاسخگويي به موارد ادعايي نقض حقوق بشر در کشورشان از طريق تريبون هاي رسمي ، دوم ؛ تلاش بسيار منظم و مدون براي شفاف سازي و اطلاع رساني از موارد بهبود وضعيت حقوق بشر در کشور خود و درنهايت بررسي و اعلام مدلل و علمي موارد نقض حقوق بشر در کشور مدعي.استفاده همزمان از اين 3ابزار، ديپلماسي چين را در راه مقابله با ادعاهاي نقض حقوق بشر در اين کشور به مراتب افزايش داده است.
مقامات چيني پس از انتشار گزارش هاي وزارت خارجه امريکا در خصوص موارد نقض حقوق بشر در اين کشور، از يکسو در تمامي سطوح و مقاطع ، اين ادعاها را تکذيب کرده و امريکا را متهم به برخورد دوگانه و سياسي با مساله حقوق بشر مي کنند؛ از سوي ديگر، با انتشار کتاب سفيد خود، تمامي نکات مثبت و نقاط پيشرفت حقوق بشر در اين کشور را مو به مو به افکار عمومي عرضه مي کنند و در نهايت با انتشار کتاب يا جزواتي به صورت جداگانه ، موارد نقض حقوق بشر در امريکا را زير ذره بين برده و آنها را علني مي سازند. اين سخن به معناي تاييد وضعيت حقوق بشر در چين نيست ، گو اين که هيچ کشوري نمي تواند رعايت کامل و صددرصد حقوق مطروحه در اسناد بين المللي حقوق بشر را در قلمرو خود ادعا کند، بلکه جان کلام بيشتر متوجه سياست هاي مقامات اين کشور است .به هر حال ، به نظر مي رسد اتخاذ اين راهبرد، امکان تاثير و نفوذ بيشتر را در صحنه نبرد حقوق بشري دارد. اميد است ديپلماسي جمهوري اسلامي در خصوص حقوق بشر نيز از اين الگو - منتها با توجه به الزامات ، محدوديت ها و حتي ابتکارات خاص ما- بهره برداري کند. تا ما نيز در اين عرصه ، حرف بيشتري براي گفتن داشته باشيم. به يقين حفظ وجهه و تصويرمثبت از نظام جمهوري اسلامي ، بخصوص در موقعيت حساس کنوني که شاهد فشارهاي بي امان بين المللي در جهت محدودسازي فعاليت هاي صلح آميز هسته اي جمهوري اسلامي هستيم ، از واجبات و الزامات دستگاه ديپلماسي و قضايي نظام است و غفلت از آن ، خطايي است نابخشودني.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

برخورد دوگانه با حقوق بشر، ممنوع!

طبعا این سئوال مطرح است که اگر توجه به حقوق بشر در سایر کشورها یک راهکار جدید است، آمریکا و متحدانش در این زمینه استثنا نیستند و اگر حقوق بشر یک موضوع داخلی است، چگونه وزارت خارجه آمریکا هر ساله وارد این مقوله می‌شود؟

زنجیره رویدادهائی که این روزها در "شورای حقوق بشر" سازمان ملل رخ داده و می‌دهد، می‌تواند برای تمامی دولتها و ملتها عبرت‌آموز باشد. برای سالیان متمادی، آمریکا و برخی کشورهای غربی، خود را به عنوان "یگانه شاخص حقوق بشر" معرفی می‌کردند و علیرغم رفتارهای ضدانسانی در مقاطع مختلف سعی داشتند با بهانه‌جوئی و تمرکز بر سایر کشورها، خود را در "حاشیه امن" قرار دهند.

 با وجود آنکه عملکرد آمریکا در قلمرو حقوق بشر همواره در زیر سئوال قرار داشته و از دیدگاه حقوق مدنی و حقوق بین‌الملل موارد فراوانی برای طرح شکایت و لزوم پاسخگوئی واشنگتن وجود داشته و دارد، اما مقامات آمریکا مستمرا با درپیش‌گرفتن یک رفتار تهاجمی به طرح موضوع و موضع‌گیری علیه سایر کشورها پرداخته‌اند.

با وجود این حتی در همین مقوله نیز واشنگتن نسبت به رفتار فاجعه‌آمیز متحدانش تعمدا سکوت کرده و حتی به توجیه آن نیز پرداخته است. اما در عین حال در مورد آن دسته از کشورهائی که با مواضع سیاسی واشنگتن فاصله دارند و عموما کشورهای مستقلی هستند که در مخالفت با مواضع استکباری آمریکا عمل می‌کنند، دقیقاً لبه تیز حملات حقوق بشری آمریکا علیه آنها تنظیم شده است.

 این بار در "شورای حقوق بشر" سازمان ملل شاهد وقوع حوادثی متفاوت با گذشته هستیم و دنیای معاصر شاهد آنست که واشنگتن با فهرستی از اتهامات مستند مواجه شده که پاسخ روشن و دلیل محکمه پسندی برای توجیه رفتارهای ضدانسانی خود ندارد و درعین حال، دیگران را از پرداختن به موضوع حقوق بشر در مواردی که آمریکا مجرم اصلی است و دنیا آنرا برروی صندلی متهمین نشانده، پرهیز می‌کند و دیگران را نیز از پرداختن به این مسائل برحذر می‌دارد.

 وزارت خارجه آمریکا به موجب یک روال چند ساله، مرتباً گزارشاتی پیرامون موارد نقض حقوق بشر توسط سایر کشورها می‌پردازد اما جای تعجب است که چرا در این گزارشات سالانه، ۲ محور اصلی همواره حذف شده و تعمداً نادیده گرفته می‌شود؟

 الف) گزارشات مربوط به جنایات آمریکا در حق شهروندان آمریکائی و در سایر کشورها ازجمله عراق، افغانستان، پاکستان و آمریکای لاتین و...

 ب) گزارشات مربوط به اقدامات ضدانسانی متحدان آمریکا ازجمله رژیم صهیونیستی و حکومت‌های خودکامه‌ای که خون و عزت و حرمت ملتها را با جنایاتشان پایمال کرده و می‌کنند.

 خوبست در این زمینه مروری بر فهرست جنایات آمریکا و اصلی‌ترین سرفصل‌های قابل طرح در "شورای حقوق بشر" ‌سازمان ملل داشته باشیم تا بهتر دریابیم چرا آمریکا حرفی برای گفتن در این زمینه ندارد؟

 ۱ - طیف عظیم جنایات آمریکا در عراق، افغانستان و حتی پاکستان، از مقولاتی است که خطوط قرمز را مدت‌هاست پشت سرگذاشته و از "نقض حقوق بشر" فراتر رفته و باید تحت عنوان "جنایات جنگی" طبقه‌بندی شود. بمباران‌های بی‌هدف، قتل‌عام مردم بیدفاع، استفاده از سلاح‌های ممنوعه، استفاده از سلاح‌های بیولوژیک و رادیو‌اکتیو علیه مردم، سرکوب مردم به بهانه مقابله با تروریسم، آزمایش سلاحهای جدید ازجمله "اورانیوم رقیق‌شده" برروی مردم عراق و افغانستان ازجمله مواردی است که حتی به استناد اطلاعات منتشره نیز برای اثبات مجرمیت آمریکا، کافی و قطعی بنظر می‌رسد.

 ۲ - ایجاد یک شبکه جهانی پروازهای سری و زندانهای سری در هرگوشه از جهان که برای آمریکا میسر بوده، جزو بزرگترین اتهاماتی است که بایستی آمریکا را بخاطر آن تحت محاکمه قرار داد و عاملین و آمرین این فجایع را مجازات نمود. اوباما در جریان تبلیغات انتخاباتی متعهد شده بود اگر رئیس‌جمهور شود، به این جنایات و فجایع ضدانسانی پایان می‌دهد و حتی زندانهای مخفی را به تعطیلی می‌کشاند. اما با ورود به این مقوله سرانجام به حمایت کاخ سفید از شکنجه‌گران و جلوگیری از محاکمه و بازجوئی و مجازات آنها متعهد شد!

 ۳ - آمریکا اگرچه مدعیست با هرگونه شکنجه‌ای مخالف است اما با تغییر نام شکنجه، سعی دارد آنرا تحت عنوان "راهکارهای نوین برای کسب اطلاعات حساس از تروریستها" توجیه کند و با شدت و دامنه‌ای بیشتر، به شکنجه علیه مظنونین بپردازد. در واقع هر فردی که تحت شکنجه قرار می‌گیرد، پیشاپیش یک تروریست معرفی می‌شود تا انجام هر جنایتی علیه وی قابل توجیه باشد و حال آنکه طیف وسیعی از قربانیان شکنجه در واقع، مخالفین جنایات آمریکا در داخل و خارج این کشورند.

 اگر تحقیق جامع و بی‌طرفانه‌ای از درون زندانهای آمریکا تهیه و منعکس شود، بهتر می‌توان دریافت که حتی درون مرزهای جغرافیائی آمریکا نیز قربانیان فراوانی وجود دارند که از نابرابری‌ها، تبعیض‌نژادی و سیاستهای ضدانسانی هیئت حاکمه رنج می‌برند و هیچ راهی برای نجات آنها به ذهن نمی‌رسد.

 ۴ - آمریکا با سیاستهای نژادپرستانه و ضدانسانی در حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری و اشغالگر، در واقع بنیان‌ سیاست خارجی خود را بر نقض حقوق بشر و زیرپاگذاشتن حقوق بین‌المللی و نفی کنوانسیون‌های بین‌المللی قرار داده است.

 عدم پیوستن آمریکا به بسیاری از کنوانسیون‌های بین‌المللی ازجمله حقوق مهاجرین، زن، کودک و... به همراه عدم اجرای تعهدات واشنگتن تحت سایر محورهای حقوق بین‌الملل، شرایطی را به وجود آورده که نقض حقوق انسانها و بویژه اقلیتها، مطابق یک فرایند پیچیده و غیرقابل پیگیری صورت می‌گیرد و به علت فراوانی موارد و عمق فاجعه، به عنوان پدیده‌ای روزمره، به ناچار پذیرفته شده است.

 ۵ - بی‌تفاوتی آمریکا نسبت به جنایات متحدانش، به گستاخی روزافزون رژیم‌های خودکامه اشغالگر در راه زیرپاگذاشتن حقوق ملت‌ها منجر شده و نه‌تنها اعتراض چندانی علیه آن صورت نمی‌گیرد که حتی اعتراض به آن، تعجب‌آور تلقی شده و خلاف روال معمول ارزیابی می‌شود!

 تصادفی نیست که آمریکا برای فهرست‌کردن اتهامات دیگران در صف مقدم قرار گرفته ولی به طور همزمان از طرح اتهامات آشکار خود و متحدانش برآشفته‌ می‌شود و تصریح می‌کند حقوق بشر در آمریکا یک "مقوله داخلی" است که ربطی به دیگران ندارد. طبعا این سئوال مطرح است که اگر توجه به حقوق بشر در سایر کشورها یک راهکار جدید است، آمریکا و متحدانش در این زمینه استثنا نیستند و اگر حقوق بشر یک موضوع داخلی است، چگونه وزارت خارجه آمریکا هر ساله وارد این مقوله می‌شود؟

 ۶ - برخورد گزینشی با مقوله حقوق بشر، از عمده‌ترین اتهامات واشنگتن است. همه به خاطر دارند که آمریکا درخصوص چین، همواره از چماق حقوق بشر بهره برده است لیکن در اوج بحران اقتصادی آمریکا، خانم کلینتون برای دریافت وام یک تریلیون دلاری از چین به پکن سفر کرد و برای رفع موانع دریافت وام، حقوق بشر را یک مقوله داخلی چین معرفی نمود. این بدان معنی است که واشنگتن در چارچوب منافع خود از حقوق بشر، یک چماق ساخته که هرجا لازم باشد این چماق را کنار می‌گذارد تا منافعش را بهتر تامین کند.

 آنچه این روزها در "شورای حقوق بشر" سازمان ملل می‌گذرد، از این دیدگاه تازگی دارد و چه بسا که به تجدید نظر در روند بررسی حقوق بشر در سراسر جهان منجر شود و از "برخورد گزینشی" و "استاندارد دوگانه" در این مقوله جلوگیری کند. در اینصورت باید از این روال استقبال کرد و تحقق آنرا به فال نیک گرفت.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

مردی در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختر بچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می اید و میگوید : تو یک قهرمانی
فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند :
آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
آن مرد دوباره میگوید : من امریکایی نیستم
از او میپرسند : خب پس تو کجایی هستی ؟؟
«« من ایرانی هستم »»
فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه آمریکایی را کشت!

*************************

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

آمریکا تنها مجرم اتمی جهان!

* ملّت‌های خاورمیانه هم حق بهره گیری از فناوری هسته ای دارند!
 "اتم شناسی و علوم هسته‌ای یكی از بزرگترین دستاوردهای بشری است كه می‌تواند و باید در خدمت رفاه ملت‌های جهان و رشد و توسعه‌ی همه‌ی جوامع انسانی باشد. گستره‌ی كاربرد علوم هسته‌ای طیف وسیعی از نیازهای پزشكی، انرژی و صنعتی را پوشش می‌دهد كه هر یك از اهمیت شایسته‌ای برخوردار است. به این دلیل می‌توان گفت كه فنآوری هسته‌ای جایگاه برجسته‌ای را در حیات اقتصادی به خود اختصاص داده است و با گذر زمان و افزایش نیازهای صنعتی، پزشكی و انرژی به طور فزاینده‌ای اهمیت آن بیشتر خواهد شد و به همین میزان، تلاش برای دستیابی به انرژی هسته‌ای و بهره‌گیری از آن نیز افزایش می‌یابد. ملّت‌های خاورمیانه كه مانند دیگر ملّت‌های جهان تشنه‌ی صلح و امنیّت و پیشرفت‌اند حق دارند كه با بهره‌گیری از این فنآوری، جایگاه اقتصادی و موقعیّت برتر نسل‌های آتی خود را تضمین كنند. شاید یكی از اهداف غبارآلود كردن فضا در مورد برنامه‌های صلح‌آمیز هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران این است كه مانع از توجه جدی ملت‌های منطقه به این حق طبیعی و ارزشمند خود شوند."

*ادعای دروغین مبارزه با گسترش سلاح هسته ای!
"تنها مجرم اتمی جهان اینك به دروغ خود را مدعی مبارزه با گسترش سلاح اتمی معرفی می‌كند در حالیكه یقیناً هیچ اقدام جدی در این مسیر صورت نداده است و هرگز صورت نخواهد داد. اگر ادعای مبارزه با گسترش سلاح هسته‌ای آمریكا دروغ نبود، آیا رژیم صهیونیستی می‌توانست ضمن خودداری از پذیرش مقررات بین‌المللی در این زمینه به ویژه ان.پی.تی، سرزمین اشغال شده‌ی فلسطین را به زرادخانه‌ای مبدل سازد كه انبوهی از سلاح‌های هسته‌ای در آن ذخیره شده است؟"

* آمریکا عامل زشت ترین و بزرگ ترین نسل کشی اتمی!
"نام اتم به همان میزان كه بیانگر پیشرفت دانش بشری است، متأسفانه یادآور زشت‌ترین واقعه تاریخ و بزرگ‌ترین نسل‌كشی و سوء استفاده از دست آورد علمی انسان نیز است. هر چند كه كشورهای متعددی اقدام به تولید و انباشت سلاح هسته‌ای كرده‌اند كه فی‌نفسه می‌تواند مقدمه‌ی ارتكاب جرم تلقی شده و صلح جهانی را شدیداً در معرض تهدید قرار داده است، اما فقط یك دولت مرتكب جرم اتمی شده است. تنها دولت ایالات متحده آمریكا است، كه ملت مظلوم ژاپن در هیروشیما و ناكازاكی را در جنگی نابرابر و غیر انسانی مورد هجوم اتمی قرار داد.
از زمانی كه انفجار نخستین جنگ‌افزارهای هسته‌ای توسط دولت ایالات متحده در هیروشیما و ناكازاكی فاجعه‌ای انسانی با ابعاد بی‌سابقه در تاریخ آفرید و امنیت بشری را با تهدیدی عظیم مواجه ساخت،‌ ضرورت نابودی كامل این سلاح‌ها مورد اجماع قاطع جامعه جهانی قرار داشته است. استفاده از سلاح‌ هسته‌ای نه تنها به كشتار و تخریب گسترده منجر شد،‌ بلكه میان آحاد ملت، نظامی و غیر نظامی، كوچك و بزرگ، زن و مرد و كهنسال و خردسال تمایزی قائل نشد و آثار ضد بشری آن مرزهای سیاسی و جغرافیایی را در نوردید، و حتی به نسل‌های بعدی نیز خسارت‌های جبران‌ناپذیر وارد نمود و لذا هرگونه استفاده و حتی تهدید به استفاده از این سلاح، نقض جدی مسلم‌ترین قواعد بشر دوستانه و مصداق بارز جنایت جنگی به شمار می‌آید.
به لحاظ نظامی و امنیتی نیز به دنبال دست‌یابی چند قدرت به این سلاح ضد بشری، تردیدی باقی نماند كه پیروزی در جنگ هسته‌ای ناممكن و درگیری در چنین جنگی غیر عقلانی و ضد انسانی است. ولی برغم این بدیهیات اخلاقی، عقلانی، انسانی و حتی نظامی، خواست مؤكد و مكرر جامعه‌ی جهانی برای نابودی این سلاح‌ها توسط گروه انگشت‌شماری از دولت‌ها، كه امنیت خیالی خود را بر ناامنی همگانی بنا كرده‌اند، نادیده گرفته شده است."

*بازدارندگی مبتنی بر نابودی تضمین‌شده متقابل!
"اصرار این دولت‌ها بر نگهداری، افزایش و گسترش توان تخریبی این سلاح‌ها، كه هیچ كاربردی جز ارعاب و ترور دسته‌جمعی و ایجاد امنیت كاذب، مبتنی بر بازدارندگی ناشی از نابودی تضمین‌شده همگانی نداشته و ندارد، استمرار كابوس هسته‌ای جهان را به دنبال داشته است. منابع خارج از شمار اقتصادی و انسانی در رقابت غیر عقلانی هزینه شده‌اند تا هر یك از ابرقدرت‌ها توان خیالی پیدا كنند كه بیش از ده هزار بار رقیبان خود و سایر ساكنان كره خاكی منجمله خودشان را نابود كنند. بی‌دلیل نیست كه این راهبرد «بازدارندگی مبتنی بر نابودی تضمین‌شده متقابل»، یا دیوانگی نام گرفته است.
برخی از دولت‌های هسته‌ای در سال‌های اخیر از نظریه‌ی بازدارندگی در مقابل سایر قدرت‌های هسته‌ای بر مبنای «نابودی تضمین‌شده متقابل» هم فراتر رفته‌اند تا جائیكه در راهبرد هسته‌ای این دولت‌ها، بر حفظ انتخاب هسته‌ای در برابر تهدیدات متعارف از سوی ناقضین معاهده عدم اشاعه تأكید شده است، در حالیكه بزرگترین ناقضین معاهده عدم اشاعه، قدرت‌هایی هستند كه علاوه بر نقض تعهد خود در ماده 6 معاهده برای خلع سلاح هسته‌ای، حتی در اشاعه عمودی و افقی این سلاح‌ها گوی سبقت را از دیگران ربوده و منجمله با كمك به تسلیح رژیم صهیونیستی به سلاح‌های هسته‌ای و حمایت از سیاست‌های آن رژیم، در اشاعه‌ی واقعی این سلاح‌ها نقش مستقیم و مغایر تعهدات خود بر مبنای ماده 1 معاهده ایفا كرده و منطقه‌ی خاورمیانه و جهان را با تهدیدی جدی روبرو كرده‌اند و در رأس این دولت‌ها، رژیم زورگو و متجاوز ایالات متحده آمریكا است."

* باید با انواع مختلف سلاح های کشتار جمعی مقابله شود!
"به اعتقاد ما افزون بر سلاح هسته‌ای، دیگر انواع سلاح‌های كشتار جمعی، نظیر سلاح شیمیایی و سلاح میكروبی نیز تهدیدی جدی علیه بشریت تلقی می‌شوند. ملت ایران كه خود قربانی كاربرد سلاح شیمیایی است، بیش از دیگر ملت‌ها خطر تولید و انباشت این گونه سلاح‌ها را حس می‌كند و آماده است همه‌ی امكانات خود را در مسیر مقابله با آن قرار دهد.
ما كاربرد این سلاح‌ها را حرام، و تلاش برای مصونیت بخشیدن ابناء بشر از این بلای بزرگ را وظیفه‌ی همگان می‌دانیم."
فرازهایی از پیام رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای به کنفرانس بین المللی خلع سلاح و عدم اشاعه 27/فروردین/1389

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

آمریکا و تهدید به استفاده از سلاح اتمی علیه ایران

·       آمریکا و تهدید به استفاده از سلاح اتمی علیه ایران
با گذشت 65 سال از فاجعه هيروشيما، عاملان فاجعه مزبور نه تنها از انجام چنين فاجعه اي ابراز پشيماني نكرده و از مردم ژاپن و جامعه جهاني عذرخواهي نكرده اند، بلكه پس از 65 سال در انظار جامعه جهاني كماكان به خود اجازه مي دهند گستاخانه ملت ها را به استفاده از سلاح هسته اي تهديد كنند.
فاجعه آفرينان هيروشيما و ناكازاكي نه تنها محاكمه و مجازات نشدند بلكه بعد از جنايات مزبور برخورداري از سلاح هسته اي را مبنايي براي امتيازگيري در نظام بين المللي قرار دادند.

·       سلاح اتمی مبنای امتیاز ویژه در شورای امنیت
پس از جنگ جهاني دوم متاسفانه مناسبات بين الملل نه بر مبناي عدالت و دموكراسي و حق برابر ملت ها، بلكه بر مبناي قدرت برخورداري از سلاح هسته اي شكل گرفت و دارندگان سلاح هاي هسته اي صرفا بر اين مبنا توانستند براي خود در شوراي امنيت امتياز ويژه كسب كنند.

·       مبنای شکل گیری جامعه امن جهانی
جامعه امن جهاني نمي تواند بر مبناي تسليحات هسته اي شكل گيرد. امنيت پايدار جهاني در بستر ايمان و عدالت شكل مي گيرد و همين امر ايجاب مي كند تا مناسبات بين ملت ها از مبناي غلط فعلي تغيير پيدا كند و بدين خاطر «خلع سلاح هسته اي» مهم ترين گام براي اين تغيير و حركت به سوي جهان امن است. بدون شك چنين امر مهمي با تقاضا و خواهش از قدرت هاي هسته اي محقق نخواهد شد بلكه جامعه جهاني بايد با همبستگي و استفاده از تمام ظرفيت هاي بين المللي عزم و مطالبه جدي خود را براي تحقق چنين هدف والايي به اين قدرت ها ديكته و آنها را ملزم به آن كند. تجربه 60 سال گذشته نشان داده است سپردن امر خلع سلاح به اين قدرت ها اميدي واهي و سرابي بيش نيست.

·       جنایت به پشتوانه سلاح هسته ای
خطر سلاح هسته اي تنها در استفاده از اين سلاح ها نيست؛ بسياري از جنايات و فجايع دهه اخير صرفا به پشتوانه سلاح هسته اي بوده است. اگرچه از سلاح هسته اي استفاده نشده باشد. آيا ايالات متحده آمريكا بدون چنين پشتوانه اي مي توانست خودسرانه و بدون هيچ مبناي قانوني حتي اجازه همين شوراي امنيت، به بهانه اي واهي به كشوري حمله و آن را اشغال كند؟
اگر فاجعه هيروشيما و ناكازاكي ده ها هزار قرباني داشت، جنايات آمريكا به پشتوانه سلاح هاي هسته اي در همين دهه اخير موجب كشته و مجروح شدن صدها هزار انسان بيگناه درعراق و افغانستان شده است.
آيا اين ميزان كشتار نمي تواند مصداقي از اقدام كشتار جمعي ايالات متحده آمريكا براي مدعيان حقوق بشر باشد ولو اينكه از سلاح هسته اي استفاده نشده باشد؟
آيا ماهيت رفتار دولتي كه بدون هيچ مبناي قانوني، كشتار ميليوني انسان ها را براي خود مجاز مي داند مي تواند موجب اعتماد جامعه جهاني در جهت امنيت آينده جهان باشد؟

·       پیکان مطالبه خلع سلاح باید متوجه دارندگان سلاح های هسته ای باشد
پيكان مطالبه خلع سلاح بايد متوجه آمريكا و دارندگان سلاح هاي هسته اي باشد و در اين مسير بسياري از اقدامات حقوقي و استفاده حداكثري از ظرفيت هاي بين المللي ضروري است.

·       شناخت سیاست های مزورانه قدرت های هسته ای
برخي دارندگان سلاح هاي هسته اي تنها به سلاح هسته اي مجهز نيستند، بلكه آنها توانسته اند با اتكا به سلاح فريب، دروغ و رياكاري مانع خلع سلاح شوند ولذا قبل از خلع اين قدرت ها از سلاح فريب و دروغ نمي توان خلع سلاح هسته اي را محقق كرد.
شناخت سياست هاي مزورانه برخي قدرت ها و افشاي آن براي جامعه جهاني شرط ضروري تحقق خلع سلاح هسته اي است. اولين سياست فريب اين قدرت ها قرار گرفتن در موضع مدعي است در حالي كه آمريكا خود مجرم اصلي استفاده از سلاح هسته اي و توليد و تكثير اين سلاح هاست و بايد به جامعه جهاني در اين باره پاسخگو باشد، آيا استفاده آمريكا از سلاح هسته اي عليه مردم بيگناه را مي توان انكار كرد؟
آيا اين كه كشوري در قرن 21 و در همين ماه و در برابر انظار جامعه جهاني به صراحت تهديد به استفاده از سلاح كشتار جمعي هسته اي مي كند، قابل انكار است؟
آيا وجود هزاران كلاهك هسته اي در اروپا و آمريكا قابل انكار است و امنيت شهروندان همان مناطق را تهديد نمي كند؟
آيا دست به ماشه گذاشتن از نوع كابويي آن توسط دولت ايالات متحده آمريكا آن هم در موضوع سلاح هسته اي كه دراظهارات اخير رئيس دولت اين كشور بيان شد، مي تواند اعتماد جامعه جهاني را براي آينده اي امن جلب كند؟

·       مجرمان و متهمان اصلی سلاح های اتمی نباید در جایگاه مدعی قرار گیرند
مهم ترين گام درجهت خلع سلاح هسته اي آن است كه اجازه نداد مجرمان هسته اي و متهمان اصلي اين عرصه در جايگاه مدعي قرار گيرند. دومين سياست فريبكارانه كه مانع خلع سلاح حقيقي و انحراف افكار عمومي جهان از تهديدات واقعي و مشغول سازي به تهديدات فرعي و دروغين است؛ انحراف افكار عمومي از توجه به وجود هزاران كلاهك هسته اي در اروپا و آمريكا، انحراف افكار عمومي از تداوم فعاليت هاي توليد بيشتر سلاح هاي هسته اي و گرايش به نسل جديد اين سلاح ها، انحراف افكار عمومي از عدم خلع سلاح قدرت هاي هسته اي و عدم اجراي بند 6 معاهده ان .پي. تي، انحراف افكار عمومي از اشاعه سلاح هاي هسته اي به رژيم صهيونيستي توسط همين قدرت ها، انحراف افكار عمومي از همكاري هاي هسته اي اين قدرت ها با كشورهايي كه هنوز ان.پي.تي را امضا كرده اند، انحراف افكار عمومي از اينكه عليرغم توافق هاي ادعايي براي كاهش كمي سلاح هاي هسته اي ، تلاش براي ارتقاي كيفي اين سلاح ها همچنان ادامه دارد، انحراف افكار عمومي از اينكه هزاران تن مواد هسته اي كه براي ساختن ده ها هزار بمب اتمي كافي است، كماكان دراختيار قدرت هايي است كه داشتن سلاح هسته اي را حق و امتياز خود مي دانند و ده ها مثال مشابه ديگر از مصاديق سياست فريب اين قدرت ها در جهت گم شدن موضوع اصلي و جايگزيني آن با موضوعات فرضي و دروغين است.
اگر چنين فريبكاري صورت نمي گرفت امروز بايد درباره عدم تحقق خلع سلاح به جامعه جهاني پاسخ مي دادند. چرا يك قطعنامه درباره تجهيز رژيم نامشروع صهيونيستي به ده ها كلاهك هسته اي صادر نشده و ده ها چراي ديگر؟
برمبناي همين سياست فريب است كه قدرت هایی که خود انبار سلاح های اتمی هستند، ده سال تمام ظرفيت هاي رسانه اي بين المللي خود را به كار گرفته اند تا فعاليت صلح آميز هسته اي يك عضو ان.پي.تي را در داشتن چرخه سوخت آن هم تحت نظارت آژانس به عنوان تهديد بزرگ معرفي كنند تا از رهگذر اين غوغاي مضحكانه و تلخ بتوانند تهديدهاي اصلي و واقعي را كه از ناحيه رفتارهاي غيرمسئولانه آنها متوجه جامعه بشري و حتي امنيت شهروندان آنهاست، بپوشانند.
لذا مهمترين پيش شرط خلع سلاح قدرت هاي هسته اي، خلع سلاح فريب و تزوير است.

·       ایجاد، تغذیه و مدیریت گروه های تروریستی توسط آمریکا و انگلیس
امروز در جهان بخصوص مردم منطقه ما به خوبي استفاده دوسويه آمريكا و انگليس از تروريسم را درك مي كنند. دو كشور آمريكا و انگليس براساس شواهد و اسناد متقن كه برخي از آنها ناظر به اعترافات مقامات رسمي اين دو كشور است، برخي گروه هاي تروريستي را ايجاد، تغذيه و مديريت مي كردند و سپس همين گروه هاي تروريستي دست ساخته خود را بهانه اي براي اشغال و كشتار صدها هزار انسان بيگناه قرار دادند و به بهانه مبارزه با تروريسم ده سال كشور افغانستان را اشغال كردند.
امروز سوال مهم جامعه جهاني از آمريكا، انگليس و نيروهاي ناتو اين است كه پس از ده سال اشغال و كشتار صدها هزار انسان بيگانه در افغانستان دستاورد شما در مبارزه ادعايي با تروريسم چه بوده است؟
به عنوان مثال در حالي كه آمريكا و انگليس مدعي بوده اند يكي از منابع مالي عمده تروريسم در افغانستان كشت مواد مخدر است اكنون پس از ده سال به شهادت گزارش سازمان ملل رشد مواد مخدر از 2 هزار تن در 10 سال قبل به هشت هزار تن رسيده است.
ضمن اينكه هيچ يك از سران گروه هاي تروريستي ادعايي نيز دستگير نشده و بنا به آخرين گزارش ايالات متحده آمريكا حضور، گستره و عمق اين گروه ها نيز بيشتر شده است.
اينك سوال جامعه جهاني از آمريكا و هم پيمانانش اين است كه آمريكا نخواسته است با تروريسم ادعايي، مقابله كند يا نتوانسته است؟
اگر نخواسته است كه خود دليل روشني بر همراهي آمريكا با تروريسم است. همچنانكه پس از دستگيري يكي از تروريست هاي شرور در ايران نامبرده با صراحت به همكاري دولت آمريكا با وي اعتراف كرد.
اما اگر آمريكا بر مبناي فرض دوم مدعي است كه مي خواسته اما نتوانسته است در اين 10 سال با تروريسم مبارزه كند چگونه امروز مي تواند مدعي مبارزه با تروريسم هسته اي ادعايي باشد؟
در هر دو فرض يعني چه آمريكا نخواسته و يا نتوانسته با تروريسم مبارزه كند و بر فرض اينكه جنجال جديد اين كشور در طرح انحرافي موضوع خطر تروريسم هسته اي پذيرفته شود، جامعه جهاني چگونه مي تواند در برابر اين تهديد ادعايي به آمريكا و هم پيمانانش اعتماد كند؟
آيا تجربه 10 سال گذشته و كشته شدن صدها هزار انسان بيگناه كافي نيست كه معلوم شود صلح، سعادت و عدالت با سازوكارهايي كه آمريكا و هم پيمانانش مدعي آن هستند، محقق نخواهد شد!
آيا رفتار 10 سال آمريكا و انگليس و ناتو در مبارزه با تروريسم ادعايي نمي تواند موجب ياس، نااميدي و شك جامعه جهاني و حتي شهروندان اين كشورها به رفتار آنها باشد؟
آيا تروريسم ادعايي آنها چگونه شكل گرفته است؟ چه تهديداتي را به همراه دارد؟ و چه سازوكارهايي براي جهاني عاري از تروريسم بايد انديشيده شود؟

·       تلاش برای انحصاری کردن استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای
امروز كساني كه در 60 سال گذشته سعي در انحصار قدرت داشته و از خلع سلاح جلوگيري كرده اند، به دنبال آن هستند كه اين انحصار را به حوزه استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي نيز بكشانند و تحت عناوين فريبكارانه اي چون امنيت هسته اي به دنبال ايجاد محدوديت هاي بيشتر براي كشورهاي مستقل در دستيابي به مواد، تجهيزات و فناوري هسته اي، نهايتا حفظ انحصار خود در اين عرصه مي باشند.
ايجاد موانع و ناديده گرفتن حق مسلم كشورها براي تحقق مفاد ماده چهار ان پي تي در داشتن چرخه سوخت هسته اي از جمله سياست هاي تضعيف ان پي تي است. دفاعي كه امروز جمهوري اسلامي ايران به عنوان عضو فعال ان پي تي در آژانس از حقوق خود مي كند در حقيقت دفاع از حق تمام اعضا است.

·       وسعت و دامنه همكاري جمهوري اسلامي با آژانس بي سابقه است
وسعت و دامنه همكاري جمهوري اسلامي با آژانس بي سابقه است جمهوري اسلامي ايران مداليته توافق شده با آژانس را كاملا اجرا و تمام مسائل باقيمانده را حل كرد تاسيسات هسته اي ايران تاكنون پذيراي بيش از 4 هزار و 500 نفر روز از بازرسي هاي آژانس بوده است و آژانس بيش از 20 بار رسما در گزارشهاي رسمي اعلام كرده است كه انحرافي در فعاليت هاي هسته اي ايران وجود نداشته است.

برگرفته از سخنرانی دکتر جلیلی در کنفرانس خلع سلاح هسته ای تهران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  | 

فوتبال، ماکت نمادين دنياي رقابت ها
بزرگترين سرمايه داران، صاحبان شرکت هاي مشهور و برندهاي معروف، از فوتبال و عرصه اي که فوتبال در آن به نمايش درمي آيد، بهره برده و به معرفي و تبليغ محصولات خود مي پردازند.
اين بدان معناست که فوتبال در جهان امروز، تنها يک ورزش نيست و به رويدادي بين المللي و جهاني بدل شده است و موقعيت مناسبي را براي تجارت فراهم ساخته است. تجارتي که از سرگرمي منتج شده است.
نظريه اي وجود دارد مبني بر اينکه «همزمان با تحولاتي که بعد از انقلاب صنعتي رخ داد يک زمان و وقت آزاد در زندگي بشر به وجود آمد و براي پرکردن اين وقت آزاد برنامه ريزي هايي انجام شد که  در اين باره،  شاهد رويکردهاي متفاوتي هستيم. نظريه ي بورديو، جامعه شناس متاخر و برجسته ي فرانسوي اين است که نوعي مبارزه بين نهادهاي مختلف اجتماعي به وجود آمد که با برنامه ريزي هاي مختلف در صدد جذب افراد مختلف به خصوص جوانان و نوجوانان به سمت خود برآمدند...»
جامعه صنعتي اوقاتي به نام فراغت را براي افراد تعريف کرد و با ايجاد محصولاتي سرگرم کننده به نيازهاي زندگي جديد پاسخ داد. به اين ترتيب رقابتي سخت ميان شرکتها و نهادهاي سرگرم کننده به وجود آمد. در اين ميان فوتبال نيز به عنوان ورزشي سرگرم کننده نقش مهمي را ايفا مي کرد.
فوتبال يک ورزش مدرن است. ورزش مدرن بيش از آنکه در راستاي تقويت قواي جسمي باشد، يک کالاي فرهنگي قلمداد مي شود. کالايي که در زمان فراغت مصرف مي شود « و فراغت يکي از حوزه هاي مهم تمدن جديد است که با گسترش خود ، کم و کيف توليد فرهنگي را هم دگرگون کرده است. ازجمله ي اين دگرگوني ها پيدايش حوزه ي سرگرمي است که مرکزتوليد و مصرف فرهنگي ايام فراغت محسوب مي شود. ورزش مدرن يکي از کانون هاي مهم توليد و مصرف سرگرمي است و از اين رو مي توان آن را کالايي فرهنگي قلمداد کرد.»
آنچه ورزش مدرن را به پديده اي جهاني تبديل کرده، رشد وسايل ارتباط جمعي است. رسانه ها همچون واسطه اي قدرتمند در فراگير شدن و جذب مخاطب، عمل مي کنند.
«در جامعه هاي ماقبل مدرن ، تماشاگري (مخاطب بودن) در اهميت کمتر نسبت به بازيگري ، به صورت مستقيم عملي مي شد. اما اکنون خيل عظيمي از تماشاگران به صورت غير مستقيم و از طريق رسانه هاي همگاني مخاطب يا تماشاگر رويدادهاي ورزشي اند. اين موضوع ورزش مدرن را به حوزه ي فرهنگ عامه متصل کرده است."
ظهور رسانه هاي جديد و پيشرفته، فاصله هاي زماني و مکاني را از بين برده و تصور تازه اي از فضا را در اذهان شکل داده است.
تکنولوژي که مي تواند تمامي حرکات بازيکنان در زمين فوتبال را ظرف چند ثانيه تصوير برداري کند و آنرا در برابر ديگان ميليونها مخاطب از سرتاسر کره زمين قرار دهد، به نظر قدرتمند مي آيد.
به اين ترتيب جمعيت هاي چندصد ميليوني در اقصي نقاط عالم و در زمانهاي متفاوتي، روزانه شاهد و مخاطب رخدادهاي ورزشي مي شوند.
اين مسئله مي تواند فضاي خاصي را براي تماشاگران و مخاطبان ايجاد کند. به اين صورت که مثلا يک ايراني با اشتياق مسابقات جام جهاني را دنبال مي کند و دائما آرزوي قهرماني تيم ملي ايتاليا را در سر مي پروراند. اين يک آرزوي فرامليتي است. احساسي است که فراتر از مرزهاي يک جامعه حرکت مي کند.
يکي از اثرات اين توسعه، ايجاد حس مشارکت در تجربه هاي اجتماعي با ساير مردم جهان است .« شباهت ساز و کارهاي ورزش مدرن باساز و کارهاي جهان مدرن ، بيش از شباهت ساز و کارها و کارکردهاي  ورزش سنتي و ورزش مدرن است. يکي از مهمترين لوازم جهان مدرن که از پيامدهاي سلطه ي عقلانيت ابزاري است ، تلاش براي " کالايي کردن" همه چيز است . در اين جهان همانطور که " اثر" فرهنگي به " کالا"ي فرهنگي تبديل مي شود ، ورزش هم از فعاليت به کالا تبديل مي شود و از صورت فعاليتي که صرفا در جهت گسترش ظرفيتهاي خلاقانه انسان عمل مي کند، خارج مي گردد.
بر همين اساس مي توان گفت که مدرن شدن ورزش به منزله ي تبديل شدن آن به کالاست.» و در بين ورزشهاي مدرن ، فوتبال جايگاه خاصي دارد. جذابيت اين ورزش به علت دارا بودن مولفه هاي منحصر به خود سبب فراگير شدن آن شده است. البته جدا از اينکه فوتبال را کالاي فرهنگي بناميم مي توان گفت در اين ورزش نکات مهم و مثبت نيز وجود دارد.
آنچه مشخص است اينکه در دنياي امروز بسياري از عناصر دنياي مدرن در فوتبال يافت مي شود. با نگاهي عميق به مختصات رخدادي مثل جام جهاني فوتبال، مي توان مدرنيته را فهميد. با نگاه جامعه شناختي به فوتبال مي توان اقتصاد،سياست و فرهنگ دنياي جديد را شناسايي کرد.
.... موضوع اين است که فوتبال همه ي متن جامعه ي مدرن است و وجوه مدرنيته در درون آن است، نه اينکه فوتبال انعکاسي از آن و متاثر ازآن است. با اين معنا مطالعه ي جامعه شناختي فوتبال خيلي مهم تر از مطالعه ي جامعه شناختي سياست ، قدرت و دولت و..مي تواند باشد.»
فوتبال ماکتي نمادين از دنياي  رقابت هاي بيروني است . دنياي سرکش و رها ولي قانونمند . در دنياي که ديگر معجزه ايي نيست و انسانها به واسطه اتکا به عقلانيت خود ، دعا و اتفاق را در زندگي روزمره خود کمرنگ تر از گذشته مي بينند ، فوتبال دنيايي سر شار از معجزه هاي عجيب و غريب است و شادي ها و غم هاي بي پاياني را براي علاقه مندان خود به ارمغان مي آورد. (به نقل از محمد کامبد،مجله فصل نو)
فوتبال را مي توان به عنوان عرصه اي براي درک زندگي خواند. فوتبال يک زندگي کوچک را نمايش مي دهد که افراد دخيل در آن، همگي جزئي از يک کل محسوب مي شوند. و در صورتي به هدف مي رسند که همه اجزا بتوانند در کليت بزرگتر خود را تعريف کنند و هماهنگ سازند. البته خصلت دروني اين ورزش جامعه مدرن بر خلاف خصلتهاي جامعه صنعتي جديد است. چون سرمايه داري مي خواهد کليت زندگي را کمرنگ کند و انسانها را در ورطه روزمرگي شان غرق کند.
در جهاني که هرچه بيشتر فرد گرا شده است ، فوتبال عرصه کوچکي است که نشان مي دهد ، مي توان در يک جمع براي جمع کوشيد و سهم فردي خود را يافت نمود. اين مي تواند يک خصوصيت آموزنده براي اين ورزش  پرطرفدار دنياي مدرن باشد.
فاطمه ناظم زاده/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط : دلنویس اون حسینم شاکیم از این حسین!  |